الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٢٠
اوصياء بجمعى ديگر كه ادنى از آن طايفه بودند نمودند و از اينجاست قوله تعالى * ( هُوَ أَدْنى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ ) * لهذا حضرت ايزد تعالى تكذيب قول ايشان در باب دعوى ايمان نمود پس از آن فرمود كه * ( انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ ) * چون آن جماعت دروغ چنين گويند در آن زمان حضرت قادر سبحان مهر بر زبان و دل ايشان گذارد و دستها و پايها و جلود ابدان ايشان را بنطق آرد در آن حال هر يك ايشان زبان گشوده بر جلود و جوارح گويند كه چرا بر زشتى ما شهادت داديد آنها در جواب گويند كه ما را كسى كه همگى و تمامى اشياء را ناطق و گويا گردانيد نطق و بيان عنايت و احسان نمود چون ايشان اين سخن از جوارح و اعضاء استماع نمايند و برو خامت و زشتى احوال خود منقبض گشته ساكت و حيران گردند ، باز آن جماعت در موطن دگر مجتمع گردند ليكن هر يك از صعوبت امر و عظم بلاياى مستمر كه مرئى و مشاهده نظر آن جمع يكسر گردد از يك ديگر گريزند و از ترس و هول فرزند بسوى مادر و پدر بسوى فرزند و برادر بجانب برادر نظر نكنند و از اينجاست قول ايزد داور * ( يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيه وَأُمِّه وَأَبِيه وَصاحِبَتِه وَبَنِيه ) * الآيه حال مخالف رسول در اقوال و افعال در روز لا ينفع بنون و لا مال بدين منوال است بعد از آن اجتماع خلقان در مكان ديگر واقع گردد در آن زمان از اولياء و اصفياء طلب تكلَّم و بيان نمايند و هيچ احدى از آن اعيان بغير اذن و رخصت رحيم الرّحمن بنطق و بيان درنيايد از براى آنكه آنها را بحكم واحد وهاب رخصت نطق نيست الَّا در امر صواب در آن بنياد رسل بحكم حضرت عزّ و جلّ برخيزند و ايستاده گردند در آن حال بامر قادر متعال از ايشان از تأديه رسالت و تبليغ احكام شرايع ملت بامّت كه آن اعيان را بواسطه ء