الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٩٣
ابن الكواء گفت يا امير المؤمنين ( ع ) مرا خبر ده از قول خداى عزّ و جلّ :
* ( قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا ) * الآيه امير المؤمنين على عليه السلام فرمود : آن جماعت كفره اهل كتاب يهود و نصارااند كه اول ملَّت ايشان بر حق بود و آن طايفه نيز بطريق حق و صدق سلوك مينمودند بعد از آن در دين و آئين خود چيزى چند اختراع نمودند * ( وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ) * يعنى گمان آن جماعت آنست كه ايشان كار نيكو كردند و حال آنكه عمل آن ضال مضلّ بغايت فعل بد و شغل نارواست در آن اثر حضرت امير - المؤمنين حيدر از منبر رسول نزول فرمود چون ابن الكواء در پيش منبر حاضر بود حضرت امير المؤمنين عليه السلام دست بر دوش ابن الكواء زد و گفت :
يا ابن الكواء كيست آنكه از اهل نهروان و از سلسله ء خوارج آن مكان است دور نيست ابن الكواء گفت : من غير از شما يا امير المؤمنين ديگر را نميخواهم و بغير از شما از كسى ديگر سؤال مشكلات نمينمايم زيرا كه حلال مشكلات و كاشف معضلات بنص آيات و وصيت سيد الكائنات ذات فايض ، البركات شما است ابن نباته روايت كند :
كه چون در جنگ نهروان از ملتزمين ركاب سعادت انتساب و از مستسعدين مجلس بهشت قرين آن ولايتمآب بودم ابن الكواء را در ميان خوارج نهروان و از اعيان آن منافقان منخرط ديدم گفتم يا ابن الكواء مادرت بمرگ تو بنشيند در آن روز تو از حضرت ولى ايزد متعال سؤال مينمودى و اليوم باتفاق اين قوم شوم لئوم با حضرت امير المؤمنين على ( ع ) مقابله و مجادله مينمائى در آن اثنا ديدم كه شخصى از اصحاب ولايتمآب بر او حمله