الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٨٦ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين حيدر بر أبا بكر در هنگامى كه أبى بكر بواسطه ء بيعت با مردم باو بجهت خلافت بخدمت آن حضرت آمده شروع در معذرت و اظهار خشنودى خود از آن ولىّ ايزد معبود نمود
أبو بكر گفت : اى أبو الحسن همگى از امّتاند .
حضرت أمير المؤمنين ( ع ) گفت : پس شما چون بحديث لا يجتمع امّتى على ضلال مستدلّ گشتى كه أمثال اين طايفه ء سليم العاقبه كه از خواصّ امّت و أصحاب نبىّ الرّحمه اند و هيچ أحدى از امّت را در ايشان طعن و تنكير و در صحبت رسول ( ص ) اين طايفه و از اطاعت آن سرور بشير و نذير تقاعد و تقصير و تقصير نداشتند در آن محضر حاضر نبودند بلكه از روى تعمّد و دانستگى خود را غير حاضر ساختند و چون شما را بر خلاف جادّه حقّ ميدانستند لهذا با شما نساختند .
أبو بكر گفت : اى أبو الحسن من تخلَّف ياران را از اطاعت و متابعت مسلمانان گمان نداشتم مگر بعد از انصرام أمر و اصرار و ابرام ايشان و چون حقيقت حال ايشان و شما بر من ظاهر و عيان شد ميترسيدم كه اگر از أمر خلافت تعاقد نمايم امّت همگى مرتدّ گشته و از دين برگشته بحالت اوّلى و كفر أصلى معاودت و مراجعت نمايند زيرا كه آن جماعت را ممارست و مراجعت ايشان باخته و خويشان خود بسيار بسيار أهون و آسانتر است از اينكه بر مودّت نبىّ العدنان و أولاد ايشان و بر دين و آئين باقى و پايدار و ثابت و برقرار باشند و از آن نيز ميترسيدم كه بعضى ايشان با بعضى ديگر بمجادله و مقاتله درآيند و دست بتيغ و تير و تبر و رمح و پلارك و خنجر گشايند و چندان محاربه نمايند كه اكثر مقتول و نيمه ء ايشان بكفر سابقشان معاودت فرمايند و ميدانستم كه بر شما اگر آن طايفه أمر خلاف شرع أنور بيّن و ظاهر شود از آن درنگذرى چنانچه من از ايشان درگذرانم و طوايف امم را بر أديان ايشان باقى گذارم و بتأليف قلوب ايشان را بپراكندگى و افتراق نگذارم .