الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٠٦ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
ديد و عجز ياران از جواب سؤال نصرانى شنيد در ساعت برخاست و متوجه مسجد حضرت پيغمبر ( ص ) گرديد ، حسن و حسين ( ع ) با پدر بزرگوار روان گشتند ، چون آن ولى بيچون داخل مسجد گرديد و قوم آن حضرت را ديدند بغايت مسرور و شادمان گرديدند تحميد و تكبير نمودند ، و استقبال قدوم مسرت لزوم آن حضرت از روى شوق و شعف تمام فرموده و گفتند :
يا ولى الله ، خوش آمدى و خوش آمد مرا از آمدنت هزار جان گرامى فداى هر قدمت حقا كه امروز عجب مشقت و حيرت براى ارباب ملت و اصحاب حضرت نبى الرحمه بهم رسيد و مكرر ياد پيغمبر ( ص ) كرديم و غم و غصه بسيار از سخنان اين نصرانى بىايمان در خاطر و ضماير ما متمكن و مستقر گرديد استدعاء و التماس از مكارم اخلاق و احسان بىپايان شما آنكه همگى ما را از ضجرت و اضطراب بوسيله ء جواب اسئله آن نصرانى مرتاب بيرون آرى و اهل اسلام را زياده از اين شرمنده آن راهب لئام نگردانى .
حضرت امير المؤمنين ( ع ) چون در پيش محراب مسجد پيغمبر رسيد بنشست در ساعت ابو بكر روى براهب آورده گفت :
اى راهب حريف و صاحب تو اين است ، هر سؤال و سخن كه دارى از او استعلام و استفهام نماى .
راهب في الفور روى به جانب ولى ايزد واهب آورده گفت :
اى جوان نام نامى و اسم گرامى تو چيست ؟
آن حضرت فرمود كه : نام من در تورات موسى اليا ، و در نزد شما نصارى ايليا و نام كه پدرم مرا بآن مسمى نمود على و نام كه مادرم مرا بآن اسم خواند