الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٠ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام بر آن كسى كه قايل است بآن كه امراض بمعالجه ء اطبا صحّت يابد نه به شفاى حضرت ايزد تعالى
مواسات باخوان مؤمنين كه با تو موافق در دين و آئين به تصديق محمد سيد المرسلين و تصديق من و باقى أئمه ء معصومين عليهم صلوات الله اجمعين و منقاد و مطيع آن حضرت و من و أئمه باشند نمائى بآنچه خداى تبارك و تعالى بتو روزى گردانيد توفيق يافتن بتصديق رسول ذو المنن و ائمه دين حضرت واحد مهيمن و تفضيل دادن ترا بر آن جماعت از علم و غنا و ثروت بناء عليه بايد كه سد احتياج و فاقت و جبر و كسر و مسكنت اين طايفه از روى خلوص عقيدت و صدق طويت نمائى و هر كه از آن جماعت با تو در درجه ء ايمان شريك و سهيم باشند آنچه ترا باشد ايشان را در آن مال با نفس خود مساوى دانى و هر كه از شيعيان و اهل ايمان از تو فاضلتر باشند هر چه ترا باشد ايشان را در حالت احتياج مقدم بر نفس خود دارى و هيچ وجه بر آن مؤمنان دريغ ندارى تا معلوم حضرت ايزد بارى گردد كه تو دين او را عزيزتر از مال خود دارى و اولياى ايزد تعالى در نزد تو اكرم بلكه اعز و اعظم از اهل تو و از عيال و ساير اقربااند و همچنين امر نمايم ترا در صيانت دين و محافظت علم كه ترا ما امين دانسته در نزد تو بوديعه گذاشتيم و در ضبط اسرار ما كه شمه ء از آن را بر تو حمل گران نموديم زنهار كه علوم حقيقت رسوم ما كه در نزد تو مودع و مكتوم است اصلا آن را بارباب فساد و اصحاب عناد كه با تو مقابل گردند بعصيه و عناد بلكه بواسطه ء آن ترا ستم و لعن كنند و متعرض عرض و بدن تو گردند بايد كه من كل الوجوه مقابله با آن جماعت بمباحثه و مجادله ننمائى و سرّ ما را در پيش شخصى كه تشنيع ما كند افشاى آن نفرمائى و در نزد جمعى كه جاهل باحوال ما و متعرض اولياء و احباء ما بجهت جهل و نادانى خود