الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٣٠ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بر معويه در جواب كتابت كه بآن حضرت نوشت در غير حرب و قتال
بما تعجب بسيار ظاهر و هويدا نمود بجهت آنكه ترا مقابل ما گردانيد تا ما را خبر دهى ببلاء كه خداى اكبر ما را بآن مبتلا و مخبر گردانيد و نعمت كه حضرت رب العزت بما افاضت نمود از اعطاء نبوت و هدايت و ارشاد امت اما نقل و ارقام شما بما اين مراتب كمال و احترام و اين درجات حال و اكرام كه از حضرت ايزد علام رسيد از بابت آنست كه شخصى تعريف خرما در نزد خرماى هجر نمايد چه خرماى آن بلد در خوبى شهد و لذت رتبه ء زيادتى از تمر ساير بلاد دارد ما و ارباب آنكه كسى مبتدى در پيش شخصى كه پيوسته در تعليم و تعلم گمان دارى و مرامات در اناء الليل و ساعات النهار مداومت نمايد و در آن باب مهارت تمام پيدا كند اظهار كمال وقوف و معرفت خود فرمايد يقين اقدام باين حركت و باين حرارت عين نادانى و جهالت است در نزد عقل و ديگر آنكه گمان شما در حق بعضى از مردمان چنان است كه ايشان در اسلام افضل از همگى و تمامى مردمان هستند اين دعواى شما امريست كه اگر تمام باشد همان موجب عزل و گوشه نشينى شماست چه اولاد آن مردمان و افضل از شما و ايشان كه پيشتر ازين اظهار خلاف و طغيان نمودند حاضرند پس شما را دعواى امامت جايز و رخصت نباشد و اگر آن امر ناقص و ناتمام بود نقصان آن بشما ملحق نشود .
اى معويه نه شما فاضل و نه مفضول ، و نه آنكه سايس و نه مسوس هيچ كدام از جماعت شما طلقا و ابناء اين طايفه نبودند و تميز ميان مهاجرين اولين ترتيب درجات ايشان و تعريف طبقات اين جماعت است از سبقت در اسلام و اطاعت و انقياد امر حضرت سيد الانام و وفا بعهد و پيمان در جميع محل و مقام هيهات هيهات در هر امر متعجب كه سبب تعجب و شگفت باشد اين لفظ در