الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٥ - فصل ذكر احتجاج أمير المؤمنين على عليه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطَّاب در هنگامى كه أمر خلافت بموجب وصيّت بشش نفر بشورى مقرّر گشت
شما ظاهر و هويدا گرديد من شما را أمر نمايم بتقوى خداى تعالى كه يكى است و شريك و نظير ندارد و نهى ميفرمايم از سخط و عقاب حضرت مالك الرّقاب بايد كه عاصى أمر خداى تعالى نشويد و از مخالفت عهد و پيمان رسول ايزد منّان پرهيز نمائيد و ردّ حقّ بصاحب و أهل آن فرمائيد و متابعت سنّت نبىّ الرّحمه بعمر خود نمائيد .
بدرستى كه اگر شما مخالفت سنّت رسول خداى تعالى ظاهر كنيد بيقين مخالفت با خداى تعالى خواهيد نمود ، پس بر شما لازم است كه دفع حقّ بكسى كه مستحقّ باشد و اين حقّ بحكم ايزد خالق و بقول رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بآن كس متعلَّق باشد نمائيد .
چون حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) سخن تمام كرد و آن جماعت در ميان خود با يك ديگر فكر و مشاورت كردند و با هم گفتند كه :
ما فضل و كمال و رتبه و حال او را ميدانيم و بر ما در كمال وضوح و ظهور است كه على عليه السّلام باقدام و انصرام اين أمر از تمامى مردمان أحقّ و أولى و أليق و أحرى است ، ليكن او مردى است كه هيچ كس را بر ديگرى تفضيل ندهد و پاى از دايره ء شرع محمّد مصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بيرون نميگذارد و أحكام شرع را كما ينبغى و يليق جارى ميدارد .
اگر على ( ع ) را والى و حاكم خود گردانيم ما و تمامى مردم را در شرع مساوى ميگرداند و ليكن اگر عثمان متولَّى أمر حكومت مردمان باشد او بهر چه آسانتر باشد بر آن مثل نمايد و كار مردم بسختى نگرايد بنا بر آن زمام ايالت خلقان بكف اقتدار و قبضه ء اعتبار عثمان بن عفّان دادند بر او بيعت كرده از آن خانه بيرون آمدند و ساير مردم نيز بيعت كردند و السّلام .