الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٢٥ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
عايد باد نوح نبى عليه السّلام چون مطلع بر غرق قوم خود گرديد بلكه در وقت مشاهده احوال هلاكت قوم بر آن طايفه تيره سرانجام رقت تمام نمود و بر آن جمعى لئام اظهار شفقت لا كلام فرمود چنانچه حضرت ايزد علام حقايق احوال آن نبى الاكرام بحضرت پيغمبر ما محمد سيد الانام اعلان و اعلام نمود كه :
* ( رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي ) * فقال الله تعالى * ( لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ) * حضرت عز و جل ذكره اراده تسليه خاطر فيض مقاطر آن رسول ايزد قادر باين نوع نمود كه آن پسر اهل تو نيست زيرا كه او مرتكب فعل ناصواب گرديد و امثال شما انبياى رفيع الشأن مانند آن طايفه وخيم العاقبه را پسر و اهل خود نبايد دانست ، اما محمد صلَّى الله عليه و آله و سلم چون بر قوم معاند به اعانت و بامداد حضرت رب العباد غالب گرديد شمشير غضب خود بر آن طايفه از غلاف بيرون آورده بر آن معاندان رحم و رأفت ننمود و نگاه شفقت و نظر مرحمت بر آن امت اصلا نفرمود .
يهودى گفت : يا على ( ع ) نوح نبى ( ع ) بعد از آنكه مدت مديد و عهد بعيد آن قوم شوم را دعوت بحضرت حى قيوم نمود و آن طايفه لئام عاقبت وخام اجابت قول آن رسول ملك علام ننمود و جفا و ايذا بيش از حد و احصا بآن نبى ايزد تعالى نمودند لهذا آن حضرت ملجأ و مضطر گشته بواسطه ء دفع شر و رفع اذيت آن قوم كافر دست دعا بحضرت خالق البرايا برداشته گفت :
* ( رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً ) * حضرت مجيب الدعوات دعاى آن پيغمبر را باجابت مقرون ساخته از