الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٤ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين حيدر بر أبا بكر در هنگامى كه أبى بكر بواسطه ء بيعت با مردم باو بجهت خلافت بخدمت آن حضرت آمده شروع در معذرت و اظهار خشنودى خود از آن ولىّ ايزد معبود نمود
منقولست كه بهمين نوع حضرت أسد الله الغالب علىّ بن أبى طالب عليه السّلام مناقب كه حضرت واهب براى او و حضرت رسول أشرف دودمان لؤىّ بن غالب معيّن گردانيده بود تعداد و احصاى آن مينمود و أبو بكر ميگفت كه : يا أبو الحسن بلكه توئى و بغير تو كسى متّصف باين صفات كمال در حال و استقبال نخواهد شد .
أمير المؤمنين ( ع ) على گفت : چون باين صفات شامله و أمثال آن كه انسان مستحقّ قيام و سزاوار انجام و انصرام امور امّت محمّد عليه الصّلوة و السّلام ميگردد پس ترا اى أبو بكر چه چيز مغرور از خداى تعالى و از رسول مجتبى حضرت محمّد مصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و دين آن نبىّ الورى گردانيده كه أصلا اين صفات در تو موجود نيست و تو از محتاج اليه امّت و ضروريّات دين و ملَّت عارى و خالى ماندى پس چگونه خود را گرفتار گردانيدى ؟
أبو بكر بعد از استماع كلام امام البريّه بسيار بگريست و گفت : يا أبو الحسن هر چه گفتى راست گفتى مرا امروز تا آخر روز مهلت دهيد تا در آن كار خود فكر نمايم و آنچه از شما شنيدم در آن باب تدبّر و تأمّل فرمايم .
أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : ترا مهلت است .
در آن وقت أبو بكر از خدمت آن حضرت بمنزل و مقام خود مراجعت نمود و نفس خود را در آن روز نيكو داشته در خانه خلوت فرمود و آن روز تا شب هيچ أحدى را بنزد خود اذن و رخصت دخول ننمود و چون خلوت أبو بكر با ولىّ حضرت داور بعمر رسيده بود بغايت مضطرّ و در ميان مردمان متردّد و حيران ميگرديد و ميترسيد كه مبادا از كلام امام الأنام متّعظ گشته ترك خلافت امّت نمايد امّا چون شب درآمد و أبو بكر ببستر استراحت راحت گزيد در خواب حضرت