الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٨٤
كه هر خشت و احجار آن بنيان جنت نشان سراسر بواسطه ء تقبيل و تلثيم بپاى مبارك آن ولى واهب سبحان ميشدند چون آن مكان فيض نشان به وسيله ء شرف ادراك آن سعادت مشرف و مستسعد گرديد بلسان حال خطاب مستطاب بحضرت ولايتمآب نمود كه يا ولى الملك المتعال بخاك پاى سعادت اينجاى حضرت رسول واهب لا يزال كه تو بناى بصر بلكه كحل الجواهر نظر هر خشت پاره و حجر من بود قسم است كه از هنگام يأس و محرومى اين مستهام از تلثيم بر آب اقدام رسول ايزد علام تا اليوم كه بشرف تقبيل اقدام شما مستسعد و دوستكامم ديد در تمادى تمامى اين شهور و اعوام مدام در جميع مجال پايمال اصحاب نفاق و ضلال و لگدكوب ارباب شقاق و نكال در همگى ساعات و احوال بالغدو و الآصال بود :
و على كل حال حصول امانى و أمالى را از حضرت بخشنده به زوال مستدعى و مترصد بودم كه يا رب موقع شود كه آن ولى مهيمن و وصى ذو المنن قدم بر ديده ء من گذارد و مرا از تحت قدم هر ظالم برون آرد زيرا كه من هزار بار زياده از نبى المختار شنيدم كه از زبان معجز نشان بيان نمود كه هر كه بعد از من بغير از تو اى ابو الحسن پاى برين منبر گذارد آن كس ظالم و كافر است شكر خداى كه الحال مرا از تحت لگد اين ظلمه جهال خلاص - گردانيدى و سر فخر و مباهات اين قطعات خاك را بما فوق سبعه ء افلاك رسانيدى بيت :
< شعر > شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا بر منتهاى همت خود كامران شدم < / شعر > اما چون امير المؤمنين حيدر به بالاى منبر سيّد البشر بر آمد ساعتى بسعادت بنشست و چون قرار گرفت آنگاه آن