الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٠٩
و منتظماند الَّا آن كس كه حضرت خداى تعالى و تقدّس او را در پناه عصمت خود نگاهدارد و او را خار و ضايع نگذارد و از أخبار و گروه محدّثين يكى اين است كه حقايق أحوال او مذكور شد .
دوّم - از رجال محدّثين مروى است كه شخصى حديث از حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله شنيد لكن آن حديث مهيمن را بر وجهى كه آن نبىّ الرّحمه مؤدّى گردانيد فرا نگرفت و توهّم و گمانش آنست كه آن حديث را كما هو حقّه فرا گرفته ، پس او در وقتى كه حديث از زبان معجز نشان رسول آخر الزّمان بيان كند كه آن سيّد المرسلين چنين و چنين فرمود اگر چه خلافست امّا او از روى عمد و دانستگى نسبت كذب بحضرت نبىّ الامّه ننمود ، و او آنچه در دست اوست روايت از آن حضرت كند و بدان عمل نمايد و گويد كه من از حضرت رسول ذو المنن چنين شنيدم امّا اگر مسلمانان واقف و عالم گردند كه او در آن حديث توهّم كرده ازو قبول نكنند ، و اگر بدانند كه حقيقت حال راوى به چه عنوان است ترك آن حديث نمايند و پيرامون آن نگردند در حال .
سوّم - از محدّثين مروى است كه از حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم چيزى شنيد كه أمر نمود يا نهى فرمود و بعد از آن نبىّ الأنس و الجانّ امّتان را از آن نهى فرمود يا از آن منهىّ عنه رفع نهى فرمود أمر فرمود و آن كس از حقايق أمر و نهى كرّة ثانيه مطَّلع نيست ، پس آن كس منسوخ را حفظ نمود و از حقيقت ناسخ عالم و عارف و شاهد و واقف نشد چنانچه اگر مطَّلع به حقيقت أمر منسوخ ميشد بيقين آن را انداخته ترك مينمود ، و نيز اگر مسموع مسلمانان ميكردند كه آن حديث منسوخ است رفض و ترك آن ميكردند .
چهارم - از محدّثين كسى است كه مبغض كذب و افترا است و از خوف