الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٤٤ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
تركش خويش برون آورده بعرصه ء كمان بست و گوش تا گوش كشيد در آن اثناء دست خزاعى بلرزيد و تير بغير اختيار از كمان بيرون جست و چون وليد در پيش بود آن تير بر دست او رسيد و رگ اكحل آن دشمن رسول خداى را قطع نموده خون روان شد و چندان خون رفت كه آن كافر جان بقابض آن سپرد در سقر مستقر گرديد و در هنگام سپردن جان ميگفت كه پروردگار محمد ( ص ) مرا مقتول گردانيد و سبب موت عاص بن وايل السهمى آن بود كه آن مردود ايزد ودود و دشمن رسول واجب الوجود بطرف ولايتى به واسطه ء حاجتى كه داشت متوجه آن گرديد قضا را در راه بسنگستان رسيد پايش بلغزيد و سنگى از ته پاى او غلطيد و او بقوت هر چه تمامتر بر سنگ ديگر افتاد بعضى از اعضاى شكم و امعاى او پاره گشته بجهنم واصل شد او نيز در وقت دادن جان ميگفت كه مرا خداى محمد بقتل آورد و اما اسود بن عبد يغوث روزى با پسر خويش بصحرا بيرون رفت و در آن صحرا بسايه ء درخت كه در آن مكان بود استظلال جست قضا را جبرئيل امين بحكم احكم الحاكمين بسر آن لعين آمده سر آن بيدين را از زمين برداشت و بر آن درخت كوفت او از آن ضرب و الم بغايت مضطرب و متألم گرديد و به پسر خود گفت كه اين شخص را از سر من دور كن كه مرا بسيار آزار ميكند و چنان مىبينم كه مرا بخواهد كشت پسر گفت يا اب من غير شما كسى ديگر را نمىبينم كه آزار شما نمايد و او هر ساعت فرياد ميكرد كه يا غلام مرا از دست اين كس خلاص كن و جبرئيل أمين ، همين نهج سر او را بر درخت ميزد تا او را بقتل رسانيد و او فرياد ميكرد كه مرا پروردگار محمد بقتل آورد اما اسود بن الحرث چندان آزار رسول آخر الزمان