الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٤٨ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
مستهزئين او را بخدمت حضرت سيد المرسلين دلالت كردند آن مرد متحير مضطر بعد از استسعاد شرف بندگى آن مسرور گفت يا محمد ( ص ) به من رسيد كه فيما بين شما و عمرو بن هشام كمال ارتباط و التيام است مرا قليلى وام در ذمه ابن هشام است و من در مطالبه ء آن نهايت تشدد و ابرام نمودم اصلا متوجه جواب كلام اين مخلص شما يا سيد الانام نمىشود استدعا و التماس بخدمت شما آنست كه بنزد ابا جهل رفته آن طلب مرا ازو استيفا نمائى و منت تمام بجان من مستهام فرمائى في الفور حضرت رسول ربّ غفور برخاسته با آن مرد بدر خانه ء عمرو بن هشام رفته قضا را آن لعين با جمعى از ملاعين شرب ميكردند همان كه چشم آن لئام بر جمال جهان آراى سيّد الانام افتاد بغايت الغايت مضطرب بىآرام گشتند حضرت نبى ايزد علام گفت اى ابى جهل برخيز و در همين لحظه اداى وام و حق اين مرد مستهام نماى از همان روز يا يهودى عمرو بن هشام بابى جهل اشتهار تمام يافت ابى جهل در ساعت با اضطراب تمام برخاسته و از محل و مقام ديگر وام كرده اداى دين آن مرد بالتمام نمود و كمال معذرت و عجز بخدمت نبى الاكرم اظهار نمود آن حضرت بعد از جمعيت خاطر و وداع آن مرد بمنزل و مقام دار السّلام خود مراجعت نمود اما ابو جهل چون از خدمت رسول معاودت بنزد آن جهول خمول نمود بعضى از اصحاب شرب گفتند كه يا عمرو از شما عجب اضطراب بعد از رؤيت محمد مرئى باشد كه هرگز شما را بآن تحير و شتاب در هيچ محفل باب نديديم گوئيا از محمد ترسيدى ابو جهل گفت و ويحكم يا اصحاب مرا در آن باب معذور داريد كه چون محمد روى بمن آورد