الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٣٤ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
صمصام و غيرها خار و ذليل و كم نام نمود ، اصمعى و ابو عبيده نقل كرده اند كه جزيرة العرب طولا ما بين عدن تا ريف عبادان است و عرضا از جده و سواحل تا اطراف شام است و گاه جزيرة العرب را اطلاق بر حجاز مينمايند و حجاز عبارت از مكه و مدينه و يمامه و خيبر و ينبع و فدك است ، و صاحب تاج اللغه در كتاب خود نقل نمود كه جزيرة العرب ما بين بحر فارس و بحر حبشه و دجله و فراتست ، خلاصه كلام اينكه سيد البريات در ايام حيات خود اصنام كه در آن ولايت ما بود بالتمام نابود و مكسور گردانيد ، چنانچه در اكثر كتب سير و تواريخ مرقوم و محرز است .
يهودى گفت : يا على ابراهيم نبى ( ع ) پسر خود را براى حضرت ملك تعالى اراده قربان كردن داشت چنانچه فرزند را دست و پاى بسته خوابانيد تا ذبح نمايد ايزد تبارك و تعالى چون مطلع بر اخلاص او گشت براى ولد او فدى فرستاد و او را دست و پاى بگشاد ؟
امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : يا يهودى چنين بود اما ابراهيم عليه السّلام بعد از اضطجاع ولد فدى يافت و حضرت محمد ( ص ) را الم و درد بغايت از آن افجع رسيد چنانچه حمزه ء رحمه الله كه عم آن حضرت و اسد الله و اسد رسول الله ( ص ) ناصر دين آن سرور بود چون بدرجه ء شهادت رسيد و آن حضرت ( ص ) بر آن امر واقف شد با آنكه جدائى حمزه سيد الشهداء مانند جدائى روح از جسد بود آن حضرت بر آن مصيبت صبر نمود و اظهار حزن و شورش ننمود و قطره ء از آب چشم ريخت و نظر بموضع جراحت دل آن مجاهد سبيل عز و جل انداخت و تسلية خاطر اهل بيت او بواسطه ء