الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١١٩ - فصل ذكر احتجاج أمير المؤمنين على عليه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطَّاب در هنگامى كه أمر خلافت بموجب وصيّت بشش نفر بشورى مقرّر گشت
و سيّد ظالمان است و تو يعسوب مؤمنان خواهى بود غير از من ؟ گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه در حقّ او حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بمعشر امّت خطاب مستطاب فرموده كه هر آينه ميفرستم بسوى شما مردى را كه حضرت قادر بىامتنان دل او را مملوّ و ممتحن گردانيد بواسطه ء ايمان غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه حضرت رسول الله ( ص ) او را انارى عنايت كرده و آنگاه حبيب الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرموده كه اين انار از انارهاى جنّت واهب بىمنّت است كه سزاوار تناول اين نيست مگر نبىّ يا وصىّ نبىّ ( ع ) غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم باو خطاب فرموده باشد كه :
من هرگز سؤال از حضرت پروردگار خود نكردم مگر آنكه مرا باعطاى آن ممنون گردانيد ، و هرگز من سؤال چيزى بواسطه ء خود ننمودم الَّا آنكه از حضرت واهب متعال براى تو نيز مثل آن سؤال كردم غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه حضرت سيّد عالم باو خطاب مستطاب فرموده باشد كه تو در ميان مردمان أقوم ايشان بأمر خداى منّان و وفاكننده تر از همه ايشانى بعهد حضرت