تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٧ - شرح آيات
چنان تصور كنيد كه نهرى از سيم (نقره) گداخته وجود دارد، و براى آن نامى، مثلا سيمرود، انتخاب كنيد، و سپس كار تصور را متوقف سازيد، آيا از آنچه به نام سيمرودش خواندهايد چه چيز باقى مىماند؟ هيچ چيز! به همين گونه است در آن هنگام كه مشرك توهم مقدس بودن اصنام را متوقف مىسازد كه ديگر چيزى از آن برجاى نمىماند، و به همين گونه است در مورد طاغيان (بتان بشرى) كه به مجرّد احساس كردن مستضعفان از واقعيت امر ايشان و كندن و هم قدسيت از آنان، قوت و هيبت ايشان نابود مىشود. مگر چنين نيست؟
/ ١٦٣ سپس اين نامها هيچ شرعيّتى ندارد، بدان جهت كه شرعيّت تنها از جانب خدا معين مىشود، و هيچ دليلى بر آن وجود ندارد كه خدا به عبادت يا متوسل شدن به آن بتان فرمان داده باشد.
و مجرد نبودن دليلى (و سلطان مبين) از جانب خدا براى تسليم شدن به قوهاى سياسى (بتى سنگى يا بشرى)، دليلى بر حرام بودن اين امر است. مگر نه اين است كه خدا ما را آفريده و ما بندگان اوييم. آيا شايسته است كه بندهاش از جز خواجه و مولاى خود فرمان برد؟! خدا گفت أَنْتُمْ و بر آن آباؤُكُمْ را اضافه كرد تا درباره مسئوليت ايشان در مقابل انحراف تأكيد كند، و اين درست نيست كه مسئوليت تنها متوجه پدران ايشان شود، و از اين آيه چنان استنباط مىكنيم كه روش كار مشركان آميخته به خطا و آميختهاى از سه امر بوده است
اوّل: ميراث بردن گمراهى از پدران، در صورتى كه انسان شرعيّت حقيقى را از پروردگار خويش به دست مىآورد نه از پدرانش.
دوم: پندارها كه عبارت از ترشحات منفى ذهن بشرى است كه در نتيجه عمل كردن عوامل و انگيزههاى برخاسته از خطا به وجود مىآيد.
سوم: هواهاى نفسانى و نقش آنها: اولا براى فراهم آوردن پندارها، و ثانيا براى استقرار بخشيدن به آنها به همان گونه كه اين استقرار برخاسته از خطا در نزد ايشان وجود داشته است و با آن تلاقى پيدا مىكند.