تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٣٩ - شرح آيات
پيمانشكنى است، و آن كس كه بزرگترين پيمان و سوگندى را كه در حياتش وجود داشته است بشكند، آيا در نزد او حرمت و اعتبار هيچ سوگند و پيمانى باقى مىماند؟! ثالثا: انكار آخرت، كه متناسب با اتراف و تنعمى است كه انسان را در دنيا محصور كرده است، و با شركى كه هر انحراف را براى او مباح مىسازد و او را از هر مسئوليت دور مىسازد، و بدين گونه است كه نه تنها آخرت را انكار مىكنند، بلكه تفكر درباره آن و ارزشهايى را كه ديگران براى آن قائلند تسفيه مىكنند و به تشكيك درباره آنها مىپردازند.
/ ٤٢٠ وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ «و مىگفتند: مگر مىشود كه چون بميريم و به صورت خاك و استخوان درآييم بار ديگر برانگيخته و زنده شويم؟» براى پس دادن حساب اعمال دنيا و گرفتن جزاى آن، و اين گفته آنان حكايت از آن مىكند كه ايشان در قدرت خدا شك دارند، و در آن مىكوشند كه ديگران را نيز گرفتار شك كنند و اين كه خدا قدرت آن ندارد كه آفريدههاى خود را دوباره زنده كند، و پروردگار ما در آيههاى آينده ٧٥- ٧٤ به اين شبهه پاسخ مىدهد.
قول در اين جا كلام محض نيست، بلكه مجمل ايستار و رفتار و كردار ايشان را نشان مىدهد، كه براى ژرف نشان دادن شبهه خود پرسشى را طرح مىكردند كه: آيا امكان دارد كه نياكان ما كه به صورت استخوانهاى پوسيدهاى درآمدهاند بار ديگر مبعوث شوند و به زندگى بازگردند؟! أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ «يا پدران و نياكان پيشين ما؟» شايد هدف از ذكر نام نياكان آنان انگيخته از آن پسماندگى فرهنگى بود كه بنا بر اين نياكان در نظر ايشان از تقدّسى خاص برخوردار بودند، تا همين تقدّس مانعى براى پذيرفته شدن بعث روز قيامت در نزد همه مردم شود، چه رسالت به آنان خبر مىداد كه پدران بار ديگر زنده مىشوند و علنا بايد در مجلس حساب و محاكمه