الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٧ - مقاله زمخشرى
شاهد در كلمه « مثل » است كه بواسطه اضافه به « ماء » مبنى بر فتح شده و الّا چون فاعل است براى « يصيبكم » على القاعده لازم بود با رفع خوانده شود.
و همچنين مثل قول فرزدق شاعر:
|
فاصبحوا قد اعاد اللّه نعمتهم |
اذ هم قريش و اذ ما مثلهم بشر |
يعنى: پس صبح نمودند آنجماعت در حاليكه حقتعالى نعمت دولت را بايشان بازگردانيد زيرا ايشان طائفه قريش بوده و نيست بشرى مانند ايشان.
شاهد در لفظ « مثل » است كه در اثر اضافه به ضمير « هم » مبنى بر فتح شده.
ابن مالك چنين پنداشته كه كسب بناء در لفظ « مثل » نمىباشد زيرا اينكلمه با مبهمات ديگر فرق دارد و وجه فرقش با آنها اينست كه آنها تثنيه و جمع نداشته ولى اينكلمه داراى صيغه تثنيه و جمع مىباشد چنانچه در فرموده حقتعالى: الّا امم امثالكم ( مگر طوائفى مانند شما) لفظ « امثال » جمع مثل مىباشد.
و نيز در كلام شاعر يعنى حسان بن ثابت آمده است:
|
من يفعل الحسنات اللّه يشكرها |
و الشّرّ بالشرّ عند اللّه مثلان |
يعنى: كسيكه افعال و اعمال نيكو انجام دهد حقتعالى جزاى آنها را چند برابر باو مىدهد ولى جزاى بدى نزد او يك بدى بوده يعنى جزا و عمل با هم متماثل و همانند مىباشند.
شاهد در لفظ « مثل » است كه بصيغه تثنيه آمده است.
و نيز ابن مالك چنين پنداشته كه لفظ « حقّ » در آيه شريفه «انّهلحقّ مثل ما انّكم تنطقون» اسم فاعل از « حقّ، يحقّ» بوده و اصلش حاقّ است كه الف از آن حذف شده و كلمه مقصور و كوتاه گرديده چنانچه طبق گفته برخى اصل كلمات: برّ (نيكوكار) و شرّ (بدكار) و نمّ (دروغگو) بارّ و شارّ و نامّ مىباشد.