الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٣ - مقاله زمخشرى
سپس مصنّف مىگويد:
از نظر ما لازمست كلمه « عليك » مقدّر گرفته شود تا حال باشد از ضمير در « يعتلل » و بدين ترتيب ضمير بآن مقيّد شده در نتيجه مفيد معنائى باشد كه فعل آنرا افاده نمىكند و قرينه بر تقدير آن « عليك » مذكور مىباشد.
جواب از آيه دوّم
موصوف در اين آيه محذوف است و تقدير كلام و منّا قوم دون ذلك مىباشد بنابراين كلمه « دون » منصوب بوده بنابر ظرفيّت و صفت است براى موصوف محذوف كه آن مبتداء مىباشد و خبرش كلمه « منّا » است چنانچه در كلام اهل لسان كه مىگويند: منّا ظعن و منّا اقام (از ما طائفهاى بوده كه كوچ نموده و گروهى مىباشند كه اقامت كردهاند).
در اينعبارت موصوف يعنى « فريق » محذوف است و تقدير كلام منّا فريق ظعن و منّا فريق اقام مىباشد.
شرح
قوله: و قد استدلّ على ذلك بامور: مشار اليه « ذلك » كسب بناء نمودن مضاف از مضاف اليه در صورت مبهم بودن مضافف مىباشد.
قوله: و حيل بينهم و بين ما يشتهون: آيه (٥٤) از سوره سباء.
قوله: و منّا دون ذلك: آيه (١١) از سوره جنّ.
قوله: قاله الاخفش: ضمير منصوبى در « قاله » به استدلال مذكور راجع است.
قوله: و خولف: ضمير نائب فعلى به « اخفش » عود مىكند.
قوله: مدلولا عليها: ضمير در « عليها » به « عليك » مقدّر راجع است.
قوله: و تكون حالا: ضمير در « تكون » به « عليك » مقدّر عود مىكند.
قوله: ليتقيّد بها: ضمير در « يتقيّد » به ضمير و در « بها » به حال