الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٨٩ - امورى كه اسم بواسطه اضافه آنها را كسب مىكند
مىگويد:
|
فاتت به حوش الفؤاد مبطّنا |
شهدا اذا ما نام ليل الهوجل |
يعنى: پس آورد و زائيد مادر آن طفل را در حاليكه تيزدل و لاغر شكم و كمخواب بود زمانيكه مىخوابيد در شب مرد احمق.
در آيه « ثانى عطفه» و در شعر « حوش الفؤاد» حال واقع شدهاند در حاليكه اگر كسب تعريف در بين مىبود اين حال واقع شدن جايز نبود زيرا حال واقع شدن معرفه ممتنع است.
و دليل ديگر قول جرير مىباشد، وى مىگويد:
|
يا ربّ غابطنا لو كان يطلبكم |
لاقى مباعدة منكم و حرمانا |
يعنى: آگاه باش، بسا غبطه برنده بما اگر طلب كند شما را يافته بود دورى از انصاف و نااميدى را از شما.
در اين بيت كلمه « غابط » اسم فاعل است و به « نا » كه ضمير متكلّم مع الغير مىباشد اضافه شده و از آن كسب تعريف نكرده بدليل آنكه « ربّ » بر سرش داخل شده زيرا « ربّ » بر سر معارف داخل نمىشود.
شرح
قوله: و لكنّه لم يتميّز بعينه: ضمير در « لكنّه » به « غلام » راجع است.
قوله: فانّ الاصل فيهنّ الخ: ضمير در « فيهنّ » به اوصاف راجع است.
قوله: لكن الخفض اخفّ منه: ضمير در « منه » به نصب راجع است.
قوله: اذ لا تنوين معه: ضمير در « معه » به خفض راجع است.
قوله: هديا بالغ الكعبة: آيه (٩٥) از سوره مائده.
قوله: ثانى عطفه: آيه (٩ و ١٠) از سوره حجّ.
متن: و فى التّحفد انّ ابن مالك رد على ابن الحاجب فى قوله « و لا تفيد الا تخفيفا» فقال: بل تفيد ايضا التّخصيص، فان « ضارب زيد» اخصّ من