الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٩ - امورى كه در فعل علامت لازم بودن آنست
او على عرض كفرح و بطر و اشر و حزن و كسل.
او على نظافة كطهر و وضؤ.
او دنس كنجس و رجس و اجنب.
او على لون كاحمرّ و اخضرّ و أدم و احمارّ و اسوادّ.
او حلية كدعج و كحل و شنب و سمن و هزل.
ترجمه:
امر چهاردهم
امر چهاردهم آنستكه فعل متعدّى متضمّن معناى فعل لازم باشد كه در اينصورت لازم استعمال مىشود مانند فرموده حقتعالى: و لا تعد عيناك عنهم ( و دور نشود دو چشمت از فقيران).
شاهد در « لا تعد» است چه آنكه اصل « عدى » متعدى است بمعناى تجاوز كردن ولى « تعد » متضمّن معناى « تنب » است و « نبو، ينبو» لازم و بمعناى دور شدن مىباشد لذا « تعد » نيز كه حاوى و متضمّن معناى آنست لازم استعمال گرديده.
و مانند: فليحذر الّذين يخالفون عن امره ( بايد حذر كنند آنانكه از امر حقتعالى مخالفت مىكنند).
شاهد در « يخالفون » است كه متعدّى بوده ولى در اين آيه چون متضمّن معناى « يخرجون » است لازم استعمال گرديده.
و مانند: اذا عوابه (منتشر مىسازند آنرا).
شاهد در « اذا عوا» است كه در اصل متعدّى بوده ولى در آيه چون متضمّن معناى « تحدثوا » است لازم استعمال گرديده و با حرف جرّ متعدّى شده است.
و نيز مانند: و اصلح لى فى ذرّيّتى ( خداوندا بركت قرار بده در ذرّيّه من).
شاهد در « اصلح » است كه در اصل متعدّى بوده ولى چون متضمّن