الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٧ - امورى كه در فعل علامت لازم بودن آنست
سپس مصنّف گويد:
اصل و قاعده در باب مطاوعه آنستكه مطاوع (بكسر واو) از مطاوع (بفتح واو) يك درجه ناقصتر مىباشد باينمعنا اگر مطاوع (بفتح واو) دو مفعولى بوده مطاوع (بكسر واو) يك مفعولى مىآيد مانند: البسته الثّوب فلبسه (باو لباس را پوشاندم پس او لباس را پوشيد) و در صورتيكه مطاوع (بفتح واو) يك مفعولى باشد مطاوع (بكسر واو) لازم استعمال مىگردد مثل: اقمته فقام (بلند كردم او را پس وى ايستاد).
ابن برّى پنداشته است كه فعل و مطاوع آن در متعدّى شدن به دو مفعول گاهى با هم متّفق و متّحد مىباشند مانند: استخبرته الخبر، فاخبرنى الخبر (از او طلب خبر نموده، پس او خبر بمن داد) يا مانند: استفهمته الحديث، فافهمنى الحديث (از او طلب فهميدن حديث كرده پس وى بمن حديث را فهماند) و يا مثل: استعطيته درهما، فاعطانى درهما (از او طلب بخشش در هم كرده پس او بمن در هم را بخشيد) كه در تمام اين امثله فعل و مطاوع آن بدو مفعول متعدّى شدهاند نه اينكه مطاوع يك درجه از فعل كمتر باشد چنانچه گاهى هردو از نظر تعدّى بيك مفعول با هم متّفقند مانند: استفتيته فافتانى (از او طلب فتوى كرده پس براى من فتوى داد) يا مانند: استنصحته، فنصحنى (از او طلب نصيحت كرده پس وى من را نصيحت كرد).
در ايندو مثال نيز فعل و مطاوع آن از نظر تعدّى بيك مفعول با هم متّفقند.
مصنّف گويد:
رأى صواب و نظر صحيح همانست كه قبلا گفته و اظهار كرديم مطاوع هميشه يك درجه از فعل ناقصتر است و رأى نحويّين نيز جملگى همين است و امّا مثالهائى را كه وى ذكر كرد بايد بگوئيم هيچيك از باب فعل و مطاوعه آن نبوده بلكه از قبيل طلب و اجابت است و اساسا حقيقت و ماهيّت مطاوعه عبارتست از اينكه احد الفعلين بر تأثير و ديگرى بر قبول اثر بواسطه فاعل دلالت