الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩٢ - مقاله زمخشرى
النّار اينستكه (و خواندند ياران و مصاحبان آتش ...).
و بخاطر همين معنا است كه ابو حنيفه كلمه « مالك » را بصيغه فعل ماضى يعنى « مالك » قرائت كرده و يا مراد از آن زمان مستمرّ مىباشد همچون قول شما كه مىگوئيد:
هو مالك العبيد (او مالك بندهگان بوده و هست و خواهد بود) لذا عبارت مذكور بمنزله آنستكه بگوئيم هو مولى العبيد.
تمام شد كلام زمخشرى بطور تلخيص.
مصنّف گويد:
مقاله مذكور نيكو و پسنديده بوده ولى زمخشرى خود معناى دوّمى را كه براى « مالك » نقل كرده بواسطه كلامى كه در ذيل آيه شريفه «وجاعل اللّيل سكنا و الشّمس و القمر» آورده نقض نموده وى در آنجا گفته است:
كلمه « الشّمس » و « القمر » مجرور قرائت شده تا معطوف به « اللّيل » باشند و نيز منصوب خوانده شدهاند تا نصبشان به اضمار « جعل » بوده يا عطف باشند بر محلّ « اللّيل » چه آنكه اسم فاعل در اينجا بمعناى ماضى نبوده تا اضافهاش به معمول از باب اضافه حقيقى باشد بلكه دلالت دارد بر جعل مستمر در ازمنه مختلف يعنى سه زمان.
و مثل همين آيه است آيه: فالق الحبّ و النّوى و فالق الاصباح ( شكافنده حبّه و هسته و شكافنده صبح) يعنى كلمه « فالق » در اينجا بمعناى ماضى نيست بلكه دلالت بر زمان مستمرّ دارد چنانچه وقتى مىگوئيد:
زيد قادر عالم از آن قصد ثبوت علم و قدرت براى زيد در زمانى دون زمان ديگر را نداريد بلكه مراد استمرار قدرت و علم در هر سه زمان مىباشد.
تمام شد كلام ديگر زمخشرى.
مصنّف گويد:
حاصل گفتار زمخشرى اينستكه: