الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٥٤ - رأى ادباء در صورت حذف ضمير مجرورى
« زيد » بنابر اشتغال صحيح نبوده همانطورى كه رفعش بنابر ابتدائيّت درست نمىباشد چنانچه اگر « اخاه » را با غير « واو » به « عمرا » عطف كنيم نصب و رفع « زيد » صحيح نمىباشد.
و امّا فرموده حقتعالى:
و الّذين كفروا فتعسا لهم ( كسانيكه كافر شدند مرگ برايشان)، بايد بگوئيم:
كلمه « الّذين » مبتداء بوده و « تعسّا » مصدر و مفعول مطلق است براى فعل محذوف كه آن خبر براى « الّذين » مىباشد و نبايد « الذين » را منصوب به عامل محذوف قرار داد كه « تعسّا » مفسّرش باشد چنانچه در مثال « زيدا ضربا ايّاه» نصب زيد را بعامل مقدّر دانسته كه « ضربا » تفسيرش مىكند، بنابراين كلمه « الّذين » در آيه اسم مشتغل عنه العامل نيست.
و همچنين جايز نيست بگوئيم:
زيدا جدعا له (براى زيد خوارى باشد) يا عمرا سقيا له (يعنى عمرو را سيراب نمودم).
يعنى در ايندو مثال نمىتوان « زيد » و « عمرو » را منصوب بعامل مقدّر قرار داد كه « جدعا » و « سقيا » مفسّر آن مىباشند ولى جماعتى از ادباء كه از جمله ايشان ابو حيّان است نصب زيدد و عمرو را بعامل مزبور دانستهاند و دليل ما بر اينكه نمىتوان در مثال و نيز آيه را از باب اشتغال دانست اينستكه:
« لهم » در آيه و « له » در دو مثال مذكور جارّ و مجرور بوده و نمىتوان آنرا به مصدر يعنى « تعسّا » و « جدعا » و « سقيا » متعلّق دانست چه آنكه مصادر ياد شده با حرف جرّ متعدّى نمىشوند پس مىبايد متعلّق به محذوف باشند و آن محذوف فعلى است غير فعل اينمصادر لذا تقدير در آيه «ارادتىلهم» و در دو مثال « ارادتى له» مىباشد و بدين ترتيب هر سه مثال از باب اشتغال خارج هستند.
ناگفته نماند كه لام مذكور در آيه و دو مثال را نمىتوان « لام » تقويت