الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٥١ - رأى ادباء در صورت حذف ضمير مجرورى
موردى يا بايد ضمير را مقدّر گرفت مانند:
مررت بالبرّ قفيز بدرهم (گذشتم بگندم در حاليكه يك پيمانه از آن بيك در هم ارزش داشت).
شاهد در جمله « قفيز بدرهم» بوده كه در لفظ از ضمير و واو خالى بوده و در تقدير ضمير مىباشد چه آنكه تقدير عبارت « قفيز منه بدرهم» مىباشد.
و يا واو را در تقدير دانست مانند قول مسيّب بن علس در وصف غوّاصى كه در وقت نيم روز بمنظور طلب لؤلؤ به زير آب دريا رفته در حاليكه رفيقش از حال او مطلّع نيست:
|
نصف النّهار الماء غامره |
و رفيقه بالغيب ما يدرى |
يعنى: نيمه شد روز در حاليكه آب آن مرد را در خود گرفت و رفيق او بحالش آگاه نيست.
شاهد در جمله « الماء غامره» است كه حاليّه بوده و رابطش « واو » است كه از آن حذف شده.
شرح
قوله: لا تقربوا الصّلوة الخ: آيه (٤٣) از سوره نساء.
قوله: لئن اكله الذّئب و نحن عصبة: آيه (١٤) از سوره يوسف.
قوله: ترى الّذين كذّبوا الخ: آيه (٦٠) از سوره زمر.
قوله: انّه لا بدّ من تقدير الضّمير: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و زعم الزّمخشرى فى الثّالثة: يعنى فى الصّورة الثّالثة.
قوله: انّها شاذة نادرة: ضمير در « انّها » به صورة ثالثه راجع است.
قوله: و ليس كذلك: يعنى و حال آنكه اينطور نيست يعنى شاذّ نمىباشد.
قوله: لورودها فى مواضع من التّنزيل: ضمير در « ورودها » به صورة ثالثه راجع است.