الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٨ - بيان رابط در جملهاى كه خبر است
سپس مصنّف گويد:
و نظير سه مسئله مذكور است در اينكه ضمير در كلام بوده ولى رابط محقّق نيست مسئله اشتغال، بنابراين بايد بگوئيم:
در مثال: زيد ضربت عمرا و اباه (زيد من عمرو و پدر زيد را زدم) هم رفع « زيد » جايز بوده و هم نصبش.
امّا جواز رفع:
در اينفرض « زيد » مبتداء بوده و خبرش « ضربت عمرا و اباه» مىباشد چه آنكه در اينجمله ضميرى است كه به مبتداء راجع است و آن ضمير « اباه » مىباشد.
و امّا جواز نصب:
در اينفرض « زيدا » اسم مشتغل عنه العامل بوده و « ضربت » عاملى است كه از عمل در « زيد » روى گردانيده و در « عمرا و اباه» عمل كرده لذا چون در معمول « ضربت » يعنى « عمرا و اباه» ضميرى است كه به زيد راجع است لاجرم « ضربت » صلاحيّت دارد كه مفسّر باشد براى عامل مقدّر قبل از « زيد » و آن « ضربت » ديگرى است كه بقرينه مذكور مىبايد در تقدير باشد.
ولى اگر بجاى « واو » در مثال مذكور « فاء » يا « ثمّ » بگذاريم نه رفع « زيد بنابر مبتدائيّت جايز بوده و نه نصبش تا اسم مشتغل عنه العامل باشد چنانچه در صورت تصريح بعامل يعنى گفتن: زيد ضربت عمرا و ضربت اباه نيز نه مىتوان زيد را برفع خواند و نه بنصب.
و امّا عدم جواز رفع:
جهتش آنستكه « فاء » و « ثمّ » براى مطلق جمع نبوده لاجرم نمىتوان « عمرا ثمّ اباه» يا « عمرا فاباه» را بمنزله اسم واحدى دانست كه مشتمل است بر ضميرى كه به مبتداء راجع است در نتيجه جمله خبريه خالى از رابط مىباشد بخلاف فرضى كه بجاى ايندو « واو » بكار رود چه آنكه واو براى مطلق جمع مىباشد در نتيجه « عمرا و اباه» بمنزله كلمه واحدى بوده كه مشتمل بر ضمير