الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٩٩ - مسئله اول بيان شروط ضمير فصل
و علماء مثال: سير بزيد سير (سير شد به زيد سيرى) را اجازه دادهاند و گفتهاند صفت « سير » كه « واحد » باشد مقدّر است زيرا در غير اينصورت عبارت مفيد نيست زيرا گفتن « سير بزيد سير» معنائى را فايده نمىدهد بلى اگر گفتيم سير واحدى به زيد شد البتّه افتاده معنا مىنمايد.
ابن حاجب در بيتى كه ذكر شد اينطور پنداشته:
ضمير در « لو اصيب» به صديق نسبت داده شده و ضمير « هو » يا تأكيد آن بوده و يا ضمير در « يرى » را تأكيد مىكند زيرا شخص عاقل هيچگاه نمىگويد:
يرانى مصابا اذا اصابتنى مصيبة (مرا مصيبت زده مىبيند هنگامى كه بمن مصيبت برسد) چه آنكه اين معنا امر واضح و روشنى است و نياز بگفتن ندارد پس بايد معنا اين باشد كه: وقتى دوست من مصيبت زده شود مرا مصاب و صاحب مصيبت مىبيند.
مصنّف مىگويد:
بنابر آنچه ما قبلا گفته و ملتزم شديم كه صفت در تقدير است اعتراضى بر بيت وارد نيست.
و بنا به روايتى بجاى « يرى » يراه نقل شده يعنى يرى الصّديق نفسه و « تراه » با تاء خطاب نيز حكايت شده كه در ايندو فرض اشكالى وارد نبوده و به تقدير صفت هم احتياجى نداريم و بايد توجّه داشت كه طبق ايندو فرض كلمه « مصاب » مفعول بوده نه مصدر.
برخى از اهل فنّ چون بر ايندو روايت اخير اطّلاعى حاصل نكرده گفته است.
اگر شاعر « يراه » مىگفت بسيار خوب مىبود چه آنكه طبق آن معنا چنين مىشد:
يرى الصّديق نفسه مصابا اذا اصبت.