الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧٤ - مخالف بودن ضمير شأن و قصه با قاعده و وجوه آن
و قوله:
|
كسا حلمه ذا الحلم اثواب سؤدد |
و رقّى نداه ذا النّدى فى ذرا المجد |
و الجمهور يوجبون فى ذلك فى النثر تقديم المفعول، نحو «واذ ابتلى ابراهيم ربّه» و يمتنع بالاجماع نحو « صاحبها فى الدّار» لاتّصال الضّمير بغير الفاعل، و نحو « ضرب غلامها عبد هند» لتفسيره بغير المفعول، و الواجب فيهما تقديم الخبر و المفعول، و لا خلاف فى جواز نحو « ضرب غلامه زيد».
ترجمه:
موضع هفتم
مورد هفتم از مواردى كه ضمير بمتأخّر لفظى و رتبى رجوع مىكند آنستكه بفاعلى متّصل بوده كه مقدّم آمده و مفعولى كه مؤخّر ذكر شده مفسّرش باشد مانند: ضرب غلامه زيدا (غلام زيد او را زد).
اخفش و ابو الفتح و ابو عبد اللّه طوال كه از كوفيّون مىباشند آنرا اجازه دادهاند و از شواهد اينقول كلام حسّان شاعر مىباشد، وى مىگويد:
|
و لو انّ مجدا اخلد الدّهر واحدا |
من النّاس ابقى مجده الدّهر مطعما. |
يعنى: اگر بخشش براى هميشه يكنفر از مردم را در روزگار باقى مىگذارد كرامت و بخشش مطعم وى را باقى نگه مىداشت.
شاهد در ضمير « مجده » است كه بمفعول يعنى « مطعم » راجع بوده و به فاعل « ابقى » يعنى « مجد » متّصل شده.
و نيز مانند قول شاعر ديگر:
|
كسى حلمه ذا الحلم اثواب سؤدد |
و رقّى نداه ذا النّدى فى ذرى المجد |
يعنى: پوشانيده است حلم آنمرد بآن مرد جامههاى بزرگوارى و بلند كرده جود و كرم آنمرد صاحب جود او را در غرفههاى بزرگى و آقائى.
شاهد در ضمير « حلمه » و « نداه » است كه اوّلى به « ذا الحلم» و دوّمى به « ذا النّدى» راجع بوده و هركدام از « حلمه » و « نداه » فاعل براى « كسى » و « رقى » مىباشند.