الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧٢ - مخالف بودن ضمير شأن و قصه با قاعده و وجوه آن
شاهد در كلمه « البائس » است كه بدل از ضمير منصوبى در « لا تلمه» مىباشد.
سيبويه مىگويد:
قبل از كلمه « البائس » لفظ « اذمّ » مقدّر بوده كه بآن نصب داده است و بدين ترتيب « البائس » بدل از ضمير « لا تلمه» نمىباشد بلكه صفتى است كه از صفت بودن مقطوع شده و مفعول براى « اذمّ » قرار داده شده.
و نيز از امثلهاى كه بر بدليّت اسم ظاهر از ضمير حمل شده عبارات:
قاما اخواك، و قاموا اخوتك، و قمن نسوتك مىباشد كه در اين امثله « اخواك » از ضمير تثنيه در « قاما » و « اخوتك » از ضمير جمع در « قاموا » و « نسوتك » از ضمير جمع مؤنّث در « قمن » بدل آمدهاند.
برخى از ادباء گفتهاند:
اين امثله محمول بر تقديم و تأخير هستند يعنى در « اصل: اخواك قاما و اخوتك قاموا و نسوتك قمن بوده و در نتيجه مبتداء و خبر هستند نه فعل و فاعل و بدين ترتيب بدليّت اسم ظاهر از ضمير منتفى است.
و بعضى ديگر گفتهاند:
الف در « قاما » و « واو » در قاموا و « نون » در قمن ضمير نبوده بلكه همچون « تاء » در قامت هند حرف مىباشند لذا نمىتوان بآنها براى بدل آمدن اسم ظاهر از ضمير تمسّك نمود.
مصنّف گويد:
اين گفتار مختار ما نيز مىباشد چه آنكه اعتقاد ما اينستكه الف و واو و نون حرف بوده نه ضمير چنانچه در عبارت: اكلونى البراغيث نيز « واو » حرف است نه ضمير جمع بجهت آنكه فاعل فعل وقتى اسم ظاهر بود مىبايد فعلش را مطلقا مفرد آورد.