الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٤٨ - مقاله زمخشرى
النّاصبة الخافضة فكان العطف على معمولى عامل.
ترجمه:
مقاله زمخشرى
معلوم باشد كه زمخشرى از كسانى است كه عطف بر معمولى عاملين را ممنوع مىداند از اينرو جا دارد كه وى در ذيل آيه شريفه: و الشّمس و ضحيها و القمر اذا تلاها سؤال و اشكال ذيل را مطرح كند، وى مىگويد: اگر بگوئى:
نصب كلمه « اذا » امر مشكل و معضلى مىباشد زيرا اگر « واوها » را عاطفه بدانيم گرفتار عطف بر معمولى عاملين مىگرديم و آن جايز نيست و بتعبير ديگر:
وقتى بر « اذا » كه منصوب است به « اقسم » عطف نموده و مجرورات را بر « الشّمس » كه مجرور به « واو » قسم است عطف نمائيم محذور عطف بر معمولى عاملين لازم مىآيد.
و اگر « واوها » را بمعناى قسم بدانيم در آنچه سيبويه و خليل آنرا مكروه و ناپسند دانستهاند واقع مىشويم زيرا در صورتيكه « واوها » را براى قسم قرار دهيم لازمهاش آنستكه قسمها متعدّد بوده و هركدام جوابى عليحدّه و مستقلّ بخواهند و اين از نظر خليل و سيبويه مستكره و ناپسند است.
سپس در جواب گفته است، ما در جواب مىگوئيم:
چون فعل قسم با « واو قسم» ذكر نشده بخلاف باء قسم كه فعل با آن ذكر مىگردد لاجرم گويا واو هم ناصب بوده و هم خافض، ناصب است نسبت بجواب و خافض است نسبت بمدخولش در نتيجه عطف بر مجرور و منصوب آن از قبيل عطف بر دو معمولى است كه عاملشان واحد بوده و آن اشكالى ندارد.
شرح
قوله: ممّن منع العطف المذكور: مقصود از « عطف مذكور» عطف بر دو معمولياست كه عاملهايشان مختلف است.