الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٠ - اشكال مصنف در جواز قطع در مثال سابق
مقصود از نفى اتيان، نفى آن در استقبال بوده و از اثبات حديث، اثباتش در زمان حال مىباشد.
بنابراين معناى مثال چنين مىشود:
تو در زمان آينده نزد ما نمىآئى، پس الآن حديث مىگوئى.
شرح
قوله: من العطف على المعنى: مقصود از عطف بر معنى همان عطف على التّوهّم است كه قبلا تذكّر داديم.
قوله: تقاتلونهم او يسلموا: آيه (١٦) از سوره فتح.
قوله: و مثله ما تأتينا فتحدثنا: ضمير در « مثله » به مثال « لالزمنّك او تقضينى حقّى» راجع است.
قوله: حتّى كانّه قيل: ضمير در « كانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: لا يقضى عليهم فيموتوا: آيه (٣٦) از سوره فاطر.
قوله: و يجوز رفعه: يعنى رفع « فتحدثنا » .
قوله: فيكون كلّ منهما: ضمير در « منهما » به تأتينا و تحدثنا راجع است.
قوله: فيكون موجبا: ضمير در « يكون » به فتحدثنا راجع است.
قوله: و ذلك واضح: مشار اليه « ذلك » موجب بودن فقره دوّم مىباشد.
قوله: و لانّه لو عطف لجزم تنسى: ضمير در « لانّه » و « عطف » به تنسى راجع مىباشند.
قوله: اذا المعنى انّه لم يأت باليقين: ضمير در « انّه » به آتى خبر راجع است.
قوله: نرجو خلاف ما اتى به: ضمير در « اتى » به آتى خبر عود مىكند.
قوله: و لو جزمه او نصبه: مضير فاعلى در ايندو فعل به متكلّم و ضمير منصوبى در آنها به نرجّى راجع مىباشد.
قوله: لانّه يصير منفيّا على حدته: ضمير در « لانّه » به نرجّى برمىگردد.
قوله: كالاوّل: يعنى كالجزء الاوّل كه مقصود « لم تأتنا» باشد.