الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٥ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
« منه » است يعنى ظرف مستقرّ مىباشد در تقدير بوده و مسوّغ ابتداء به نكره قرار داده شده.
و نيز مانند آنچه در كلام اهل زبان آمده:
شرّ اهرّ ذاناب (شرّى عظيم صاحب نيش را به صدا آورد).
شاهد در « شرّ » است كه نكره بوده و مبتداء واقع شده و صفتش در تقدير است و آن « عظيم » مىباشد.
و همچنين مانند آنچه در كلام شاعر آمده:
|
قدر احلّك ذا المجاز و قد ارى |
و ابىّ مالك ذ المجاز بدار |
يعنى حكم خداوندى كه مغلوب احدى واقع نمىشود تو را در وادى ذا المجاز قرار داد و البتّه اينطور مىپندارم كه قسم بپدرم براى تو در وادى ذا المجاز خانهاى كه شايستگى تو را داشته باشد وجود ندارد.
شاهد در « قدر » است كه نكره بوده و مبتداء واقع شده و صفتش در تقدير است و آن « لا يغالب» مىباشد.
و امّا صفتى كه در معنا باشد مانند:
رجيل جائنى (مردى كوچك بنزدم آمد).
شاهد در « رجيل » است كه نكره بوده و مبتداء قرار گرفته و مسوّغش صفتى است كه در معنا وجود دارد چه آنكه معناى اين جمله « رجل صغير جائنى» مىباشد.
نيز مانند آنچه در قول اهل لسان است كه مىگويند:
ما احسن زيدا (چه چيز زيد را نيكو نمود).
و معناى اين عبارت « شيئ عظيم احسن زيدا» مىباشد.
شاهد در « ما » بوده كه نكره است و مبتداء واقع شده و مسوّغش متضمّن بودن معنا بر صفت مىباشد.
و بايد توجّه داشت كه در ايندو نوع صفتى مقدّر نيست تا از قبيل قسم دوّم يعنى آنجائيكه مسوّغ ابتداء بنكره وصف مقدّر است بگردد.