الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٤ - امورى كه موجب جواز نكره آوردن مبتدا مىباشند
شاهد در « رجل » است كه نكره بوده و مبتداء واقع شده و چون صفتش در لفظ آمده ابتداء بآن جائز است.
و از همين قبيل است قول اهل لسان كه مىگويند:
ضعيف عاذ بقرملة (ضعيفى كه پناه مىبرد به درختى ضعيف و بدون تيغ).
اصل اينمثال: رجل ضعيف الخ بوده پس مبتداء در واقع همان رجل است كه محذوف بوده و آن موصوف و « ضعيف » صفتش مىباشد.
حضرات نحاة مىگويند:
زمانى ابتداء بنكره مىشود كه يا موصوف بوده و يا بجاى موصوف قرار گرفته باشد، بنابراين در مثال اخير ضعيف مبتداء است و مسوّغ ابتداء بآن همين است كه بجاى موصوف يعنى رجل واقع شده.
مصنّف گويد:
رأى صواب و گفتار حقّ همان است كه من بيان نموده و گفتم:
در حقيقت مبتداء همان موصوف محذوف بوده و مسوّغ ابتداء بآن ذكر وصف در لفظ براى آن مىباشد و بايد توجّه داشت كه البتّه هر صفتى موجب حصول فائده نبوده نمىتوان آنرا مسوّغ ابتداء بنكره قرار داد لذا اگر بگوئى: رجل من النّاس جائنى (مردى از مردم نزد من آمد).
جايز نيست و نمىتوان مجرّد ذكر « من النّاس» را كه صفت براى « رجل » است مسوّغ ابتداء به « رجل » دانست زيرا آوردن آن افادهاى نكرده و در واقع اتيان و عدم اتيانش با هم مساوى است زيرا معلوم است كه « رجل » فردى است از « ناس » اعمّ از آنكه « ناس » گفته شده يا ذكر نگردد.
و امّا صفتى كه در تقدير باشد مانند آنچه در قول اهل لسان آمده:
السّمن منوان بدرهم كه تقديرش: السّمن منوان منه بدرهم مىباشد يعنى (روغن دو من از آن بيكدرهم مىارزد).
شاهد در « منوان » است كه نكره بوده و مبتداء واقع شده و صفتش كه