الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب چهارم مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٦ - شرح اعراب اسماء شرط و اسماء استفهام و امثال اينها
و بهرحال اگر پس از آنها فعل متعدّى قرار گيرد در صورتيكه فعل مزبور بر آنها واقع شود پس مىبايد ادات را مفعول به دانست مانند آنچه در آيات ذيل آمده:
١- فاىّ آيات اللّه تنكرون ( پس كداميك از آيات الهى را انكار مىكنيد).
شاهد در « اىّ » است كه منصوب است تا مفعول براى « تنكرون » باشد.
٢- ايّا ما تدعو ( هرآنچه را كه بخوانيد).
شاهد در « ايّا » است كه منصوب بوده تا مفعول براى « تدعو » باشد.
٣- من يضلل اللّه فلا هادى له ( كسى را كه خداوند گمراه كند راهنمائى برايش وجود ندارد).
و اگر فعل متعدّى بعد از اين ادات بر ضمير يا متعلّق آنها واقع شود بايد ادات را مبتداء و آنچه بعد آنها است خبر دانست چنانچه مىتوان آنها را منصوب بفعلى قرار داد كه فعل مذكور مفسّر آن باشد مانند:
من رأيته (چه كسى را ديدى).
شاهد در « من » بوده كه بعدش فعل متعدّى قرار گرفته و فعل مزبور بر ضميرى واقع شده كه بآن بر مىگردد لذا مىتوان « من » را مبتداء و ما بعدش را خبر دانست چنانچه جايز است محلّا آنرا منصوب به « رأيت » مقدّر گرفت كه مفسّرش « رأيته » است كه در عبارت ذكر شده.
و نيز مانند:
من رأيت اخاه (برادر چه كسى را ديدى).
شاهد در « من » است كه بعدش فعل متعدّى يعنى « رأيت » قرار گرفته و اينفعل بر متعلّق « من » كه « اخاه » است واقع شده لذا در تركيب « من » دو وجه ياد شده جايز است.