إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٩ - امر پنجم ارتباط و اضافه بين مبدأ و ذات چگونه است
و التّحقيق: إنّه لا ينبغى أن يرتاب من كان من أولي الألباب، في أنّه يعتبر في صدق المشتقّ على الذّات و جريه عليها، من التّلبّس بالمبدا بنحو خاص، على اختلاف أنحائه النّاشئة من اختلاف الموادّ تارة، و اختلاف الهيئات أخرى، من القيام صدورا أو حلولا أو وقوعا عليه أو فيه، أو انتزاعه عنه مفهوما مع اتحاده معه خارجا، كما في صفاته تعالى، على ما أشرنا إليه آنفا، أو مع عدم تحقّق إلا للمنتزع
٣- عدّهاى اصل مطلب را انكار كرده و گفتهاند لزومى ندارد كه مبدأ، قيام به ذات داشته باشد، دليل آنها عبارت است از اينكه:
الف: شما كلمه ضارب را چگونه معنا مىكنيد به عبارت ديگر آيا ضرب به ضارب قيام دارد يا به مضروب؟ قائلين قول سوّم، قيام را فقط به عنوان قيام حلولى معنا كرده و گفتهاند قيام حلولى ضرب، مربوط به ضارب است يا مربوط به مضروب؟
مضروب است كه در آن ضرب، اثر كرده امّا در ضارب، قيام حلولى وجود ندارد بلكه قيام صدورى دارد و قيام صدورى خارج از محلّ بحث است پس آنها ملاك را قيام حلولى قرار داده و گفتهاند قيام حلولى هم معتبر نيست چون كلمه ضارب از اوضح مشتقّات است و اصلا «ضرب» قيام حلولى در ضارب ندارد و همچنين در كلمه «مولم».
مولم يعنى وارد آورنده درد، آيا درد، قيام حلولى به «مولم» دارد يا به «مولم»؟
بلا اشكال، قيام حلولى آن مربوط به مولم است نه مربوط به مولم امّا درعينحال، شما عناوين ضارب و مولم را بر ذوات حمل مىكنيد پس از اينجا كشف مىكنيم كه قيام حلولى در باب مشتقّات معتبر نيست.
ب: البتّه آنها ادلّه ديگرى دارند از جمله، اطلاق صفاتى از قبيل عالم و قادر بر خداوند متعال است كه عين ذات او هست فكيف يتصوّر القيام؟ كه ما در اين زمينه، بحث كردهايم و بزودى مشروحا توضيح خواهيم داد.