إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٢ - امر اول آيا مفهوم مشتق، بسيط است يا مركب نقد و بررسى كلام محقق شريف«ره»
بيان ذلك: در قضيّه «الانسان ضاحك»- كلمه ضاحك، مشتق است- اگر مصداق شىء در معناى آن مأخوذ باشد، مفهوم قضيّه مذكور چيست؟
تحليل و معناى قضيّه مذكور چنين است: «الانسان انسان له الضّحك» زيرا در مثال مذكور، مصداق شىء، خود انسان است و طبق فرض دوّم- ب- شما در معناى مشتق، مفهوم شىء را اخذ ننموديد بلكه مصداق شىء را در آن اخذ كرديد و در منطق، قضاياى مختلفى داريم از جمله، قضيّه ممكنه، ضروريّه، وقتيّه و مطلقه و ...
سؤال: قضيّه «الانسان ضاحك» چه مادّه و جهتى دارد آيا مقصود، اين است كه «الانسان ضاحك بالضّرورة»؟
خير! منطقيّين مىگويند «الانسان ضاحك بالامكان». و مىدانيد كه امكان بر دو قسم است الف: امكان خاص ب امكان عام، قضيّهاى كه نه طرف وجود و نه جانب عدمش، هيچكدام ضرورت نداشته باشد، ممكنه خاصّه نام دارد- مقصود از امكان خاص، اين است كه نه ثبوت ضحك براى انسان، ضرورت دارد نه سلب آن- حال، طبق بيان شما اگر مصداق شىء در معناى مشتق، مأخوذ باشد، معناى قضيّه «الانسان ضاحك» اين است كه «الانسان، انسان له الضّحك» در اين صورت قضيّه شما «ممكنه» نيست بلكه ضروريّه است چون ثبوت انسانيّت براى انسان، ضرورى است- و مقصود شما در اين هنگام همان موضوع شما است «الانسان ضاحك» يعنى «الانسان، انسان له الضحك»-
خلاصه: اگر در معناى مشتق- ضاحك- مصداق شىء را اخذ كنيد تالى فاسدش اين است كه قضيّه ممكنه خاصّه به ضروريّه، انقلاب پيدا مىكند، قضيّهاى كه مادّهاش امكان بود- امكان، نقطه مقابل ضرورت است- آنهم امكان خاص كه نه جانب وجودش ضرورت دارد نه جانب عدم، به يك قضيّه ضروريّه- از جانب وجود- منقلب