إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٢ - امر پنجم موضوع له الفاظ، ذوات معانى است
مذكور، وضعشان عام و موضوع له آنها خاص است و ديگر اصلا موضوع له عام نمىشود بلكه خاص مىباشد و حال آنكه بالضّروره مىبينيم اينچنين نيست يعنى بعضى از الفاظ وضعشان عام و موضوع له آنها هم عام است و بعضى ديگر وضعشان عام و موضوع له آنها جزئى و خاص است و ...
قوله «فانّه لا مجال لتوهّم اخذ مفهوم الارادة فيه كما لا يخفى».
توهّم: مفهوم «كلّى» اراده در موضوع له الفاظ اخذ شده نه اراده مستعملين- كه جزئى و خاص است- و در اين صورت، ديگر موضوع له اسماء اجناس هم عام است و اشكال قبل كه مىگفتيد موضوع له تمام الفاظ، خاص مىشود نه عام، حل مىگردد.
دفع توهّم: مصنّف «ره» فرمودهاند «فانّه لا مجال ... كما لا يخفى» اصلا مجالى براى توهم مذكور نيست.
٢- دليل ديگر اين است كه: در بحث معانى حروف گفتيم كه لحاظ، قصد و اراده معنا- و لو مانند حروف، لحاظ تبعى نداشته باشد بلكه داراى لحاظ استقلالى باشد- از مقوّمات استعمال و مقارن با استعمال است و جزء، قيد و داخل معناى مستعمل فيه نمىباشد زيرا اگر لحاظ و قصد- توجّه- داخل در معناى مستعمل فيه باشد، لازمهاش تعدّد لحاظ است و مصنّف «ره» فرموده بودند «و هو كما ترى».
امّا دو لحاظ مذكور عبارت است از: الف يك لحاظ در مقام استعمال لازم داريم- چون هر استعمالى بايد داراى لحاظ باشد.- ب: به يك لحاظ هم براى تكميل معنا