إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٧ - بيان اقسام وضع
و إن كانت هي الموجبة لكونه جزئيا ذهنيّا، حيث أنّه لا يكاد يكون المعنى حرفيّا، إلا إذا لوحظ حالة لمعنى آخر، و من خصوصيّاته القائمة به، و يكون حاله
انطباق بر كثيرين نمىباشد و مصاديق متعدّد ندارد- چون جزئى خارجى به يك فرد متشخّص است بنابراين نمىتوان گفت حروف و از جمله «من» براى جزئيّات وضع شده.
خلاصه: اگر موضوع له يا مستعمل فيه حروف، خاص- جزئى خارجى- باشد، اشكالش اين است كه در بسيارى از اوقات در جزئيّات خارجيّه استعمال نمىشوند بلكه در يك معناى عام استعمال مىشوند.
مصنّف «ره» فرمودهاند بعضى از فحول به اشكال مذكور توجّه داشته و گفتهاند معانى حروف، جزئى اضافى است مىدانيد كه جزئى اضافى تحت يك كلّى قرار دارد خواه خودش كلّى باشد يا نباشد مثلا انسان جزئى اضافى است چون تحت عنوان كلّى «حيوان» قرار دارد و زيد هم جزئى اضافى است زيرا تحت عنوان كلّى «انسان» قرار دارد.
سؤال: آيا توجيه مذكور صحيح است يا خير؟
جواب: مصنّف «ره» فرمودهاند و هو كما ترى زيرا واضع، كلّى «ابتداء» را در نظر گرفته و لفظ را يا براى آن كلّى وضع نموده يا براى مصاديق و افرادش و شقّ سوّمى ندارد كه هم براى كلّى و هم براى مصاديقش باشد البتّه ما منكر وجود جزئى اضافى نيستيم امّا مربوط به اينجا نيست.