إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩٤ - لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين
مفوّضه، ادّعاى استقلال در تأثير مىكردند ولى ما براى انسان، اثبات اختياريّت نموديم نه اثبات استقلال بلكه به تمام معنا نفى استقلال مىكنيم.
سؤال: اگر شما براى انسان، نفى استقلال- در تأثير- مىكنيد لابد براى او در اعمال خارجى ادّعاى شركت مىكنيد كه مثلا فلان عمل كه در خارج، محقّق شده، داراى دو فاعل، بالاشتراك هست؟
جواب: خير! معناى اشتراك، اين است كه دو نفر و دو عامل در عرض و رتبه واحد در ايجاد يك اثر، مؤثّر باشند مثل اينكه دو نفر با هم سنگى را از زمين برمىدارند كه آن دو در عرض هم در برداشتن سنگ از زمين، مؤثّر مىباشند. ما در باب اعمال اختيارى، چنان مطلبى را قائل نبوده و اصلا مسأله شركت را مطرح نمىكنيم بلكه مىگوئيم دو عامل و دو نيروئى كه در ايجاد يك عمل اختيارى مؤثّر بوده، در طول يكديگر و در دو رتبه، مؤثّر هستند به اين ترتيب كه يكى علّت وجود و قدرت فاعل بوده و در نتيجه «فاعل» و «قدرت آن» در حصول فعل، مؤثّر هستند پس علّت اوّليّه، مستقيما با فعل و عمل خارجى ارتباط ندارد بلكه او فاعل را ايجاد و ابقاء نموده و به او قدرت، عنايت كرده بهنحوىكه اگر فاعل نمىبود و قدرت نمىداشت و اگر نمىتوانست خلق اراده نمايد، آن عمل خارجى، تحقّق پيدا نمىكرد بنابراين فاعل عمل خارجى، خود انسان- بالمباشرة نه بالاشتراك- هست.
يك مثال ساده: فردى است كه داراى تخصّص در صنعت نسّاجى هست امّا آن متخصّص و مهندس، هيچگونه امكاناتى ندارد، اگر كسى تمام امكانات را در اختيار او بگذارد او فرضا روزى هزار توپ پارچه، توليد مىكند، در اين صورت، مسأله طوليّت بسيار روشن است كه ما در آن نساجى و توليد پارچه، دو فاعل بالمباشرة نداريم بلكه فاعل بالمباشرة، همان مهندس هست كه كارخانه را راهاندازى و اداره مىكند امّا درعينحال آن فردى كه امكانات را در اختيار مهندس قرار داده در آن عمل مؤثّر بوده و اگر او آن امكانات را فراهم نمىكرد، روزانه هزار توپ پارچه توليد نمىشد پس آن