إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١٧ - جهت چهارم معناى«امر» طلب حقيقى است يا طلب انشائى؟
خاصّى مفهوم بيع را انشاء مىكنيد لذا بيع، وجود انشائى پيدا مىكند.
تذكّر: بعضى از مفاهيم، وجود خارجى و حقيقى دارند امّا وجود انشائى ندارند مانند «انسان» مثلا شما نمىتوانيد به وسيله لفظى آن را انشاء و ايجاد كرده و نامش را وجود انشائى بگذاريد. متقابلا برخى از مفاهيم درعينحال كه داراى وجودات حقيقيّه هستند لكن وجودات انشائيه هم درباره آنها مىتوان تصوّر نمود- داراى وجود انشائى هم مىباشند- مانند طلبى كه اكنون محلّ بحث ما هست.
البتّه گاهى ممكن است انسان، طلب حقيقى نداشته باشد امّا به وسيله لفظى طلب انشائى داشته باشد مثلا در مواردى كه مولا در صدد امتحان، عبد خود هست، امريّهاى صادر مىكند درحالىكه نمىخواهد مأمور به در خارج، تحقّق پيدا كند در فرض مذكور با كلمه «افعل» و امثال آن، مفهوم طلب را ايجاد و طلب انشائى در خارج، تحقّق پيدا مىكند در مثال مزبور، اصلا طلب حقيقى وجود ندارد لكن طلب انشائى محقّق شده و بديهى است كه در اغلب اوامر صادره هر دو نوع طلب- حقيقى و انشائى- تحقّق دارد كه طلب حقيقى قيام به نفس دارد و آن خواست واقعى انسان است و طلب انشائى هم فرضا به وسيله اقيموا الصّلاة و آتوا الزّكاة و امثال آنها تحقّق پيدا مىكند.
خلاصه: اجمالا دو نوع طلب داريم:
الف: طلب حقيقى كه به نفس انسان، قائم است و چهبسا مبرز و مشعرى براى آن وجود پيدا نكند.
ب: طلب انشائى كه مثلا فردى اراده مىكند كه مفهوم طلب در ضمن و به وسيله لفظى تحقّق پيدا كند. لازم به تذكّر است كه بين دو قسم طلب مذكور ملازمهاى نيست مثلا در اوامر امتحانى فقط طلب انشائى تحقّق دارد فرضا مولا با جمله «اسقنى ماء» عبد خود را امتحان مىكند و هيچگونه طلب حقيقى ندارد.