إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦٠ - دليل مصنف بر بساطت مفهوم مشتق
ثمّ إنّه يمكن أن يستدلّ على البساطة، بضرورة عدم تكرر الموصوف في مثل زيد الكاتب، و لزومه من التّركب، و أخذ الشّيء مصداقا أو مفهوما في مفهومه(١).
مرحوم آقاى آخوند فرمودهاند: اگر ناطق را فصل هم ندانيم بلكه بگوئيم عرض خاصّ انسان و لازم انسان است- طبق بيان ما هم- اخذ مصداق شىء در مفهوم مشتق، ممتنع است زيرا:
ناطق، عرض خاصّ انسان است و شما فرض كنيد كه كسى معناى ناطق را از شما سؤال كرده و در پاسخ او گفتهايد «الانسان الذى له النّطق» در اين صورت شما، معروض را در معناى عرض آورده و معروض را داخل عرض كردهايد چون انسان، معروض ناطق و موصوف به وصف نطق است و در معناى ناطق نمىتوان معروض و موصوف را اخذ نمود، موصوف، جداى از وصف مىباشد.
بهعبارت ديگر، لازم و ملزوم، دو جزء هستند نمىتوان ملزوم را در لازم، اخذ كرد و چهبسا يكى از آنها جوهر و ديگرى عرض باشد و چگونه ممكن است كه جوهر در معناى عرض، داخل باشد.
خلاصه: اگر ناطق را فصل انسان بدانيد، نوع، داخل در فصل مىشود و اگر مثل ما، ناطق را عرض خاص بدانيد، معروض، داخل عرض مىشود و هر دو محال است.
دليل مصنّف بر بساطت مفهوم مشتق
(١)- محقّق شريف، دليل و بحث مفصّلى را در بساطت مفهوم مشتق بيان كردند ولى ما يك دليل وجدانى، ساده و مختصر بر بساطت مشتق داريم كه: