إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٧ - نقد و بررسى كلام صاحب فصول
و بالجملة لا يلزم من أخذ مفهوم الشّيء في معنى المشتقّ، إلا دخول العرض في الخاصّة التي هي من العرضي، لا في الفصل الحقيقيّ الذي هو من الذّاتي، فتدبّر جيّدا(١).
[١]- اگر مفهوم «شىء» را در معناى مشتق، اخذ كنيم هيچگونه تالى فاسدى ندارد مگر اينكه شما بگوئيد: عرض عام، داخل عرض خاص مىشود، عرض خاص با عرض عام در يك رديف هستند- اينكه عرض عام، داخل عرض خاص مىشود، مقصود، اين نيست كه عرض خاص، مشتمل بر عرض عام است بلكه عرض عام با يك قيد «يصير عرضا خاصّا» و مانعى براى آن متصوّر نيست-
چطور شما در تعريف انسان مىگوئيد «حيوان ناطق» حيوان كه اعم است امّا وقتى «ناطق» ضميمه آن شد، اختصاص به ذات انسان پيدا مىكند در محلّ بحث هم ناطق يعنى «شىء له النّطق» شىء، عرض عام است و «له النّطق» صفت آن و مجموعش عرض خاصّ انسان هست بنابراين عرض عام داخل در فصل نمىشود- كه فصل، ذاتى انسان است و عرض عام، خارج از ذات و خارج از ذات، داخل در ذات بشود و ...-
نتيجه شقّ اوّل به محقّق شريف چنين جواب مىدهيم كه: فرموديد عرض عام در فصل، داخل مىشود مىگوئيم «ناطق» فصل حقيقى نيست تا اينكه عرض عام، داخل فصل شود بلكه ناطق، عرض خاص است و مانعى ندارد كه عرض عام، داخل عرض خاص شود بنابراين: «شىء» عرض عام است و «له النّطق» كه به آن اضافه شود، مجموعش عرض خاص و از لوازم خاصّه انسان است و مستلزم هيچگونه تالى فاسدى نيست.