إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢١ - سومين دليل قائلين به اعم - وضع المشتق للاعم
در زمان خلافت كه بتپرست نبوده، در زمان جاهليّت، بتپرست و عنوان بتپرستى مربوط به قبل از اسلامشان بوده بنابراين در زمان خلافت «انقضى عنهم المبدأ» و آنها از اين جهت ظلمى نداشته و مشرك نبودند بلكه سابقه بتپرستى داشتند پس نتيجه مىگيريم كه: هركس سابقه تلبّس به مبدئى داشته باشد تا روز قيامت، عنوان آن مشتق بر او صادق است لذا چون آنها در روزگارى مشرك و ظالم بودند پس در همان حين تصدّى خلافت هم عنوان ظالم «حقيقتا» بر آنها منطبق است با توجّه به آنچه كه گفتيم معلوم شد كه: از نظر امام (عليه السّلام) مشتق، حقيقت در اعم از متلبّس و منقضى هست.
اگر كسى بگويد در آيه «... لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» كلمه «ظالم» مشتق است امّا در خصوص متلبّس به مبدأ فى الحال، حقيقت است و خلفاء در زمان خلافت، عنوان ظلم و شرك در عبادت نداشتند پس استدلال امام (عليه السّلام) ناتمام است در اين صورت، مستدل مىگويد براى اينكه استدلال امام (عليه السّلام) تمام باشد مىگوئيم مشتق در منقضى و متلبّس، حقيقت است.
به عبارت ديگر چون كسى به استدلال امام (عليه السّلام) اعتراضى نكرده، معلوم مىشود از نظر همه، مسلّم بوده كه مشتق در اعم، حقيقت است در غير اين صورت، استدلال امام (عليه السّلام) صحيح نمىباشد.
مصنّف «ره» فرمودهاند با بيان سه مقدّمه يا سه نكته، براى شما واضح خواهد شد كه هم مشتق در خصوص متلبّس، حقيقت است و هم استدلال امام (عليه السّلام) صحيح و تمام است.
به عبارت ديگر قبلا بايد بررسى نمود كه: اخذ اوصاف- و مشتقّات- در موضوعات احكام به چه كيفيّت است.