إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٠ - سومين دليل قائلين به اعم - وضع المشتق للاعم
شده است امّا ائمّه «صلوات اللّه عليهم اجمعين» در مقام استدلال برمىآمدند و ...
بههرحال استدلال در محلّ بحث، چه تأسيا باشد چه استقلالا در نزاع ما تأثيرى ندارد.
آيه مذكور در مورد خلافت و امامت در داستان حضرت ابراهيم (عليه السّلام) است:
«هنگامى كه خداوند متعال ابراهيم (عليه السّلام) را با وسائل گوناگون آزمود و او به خوبى از عهده آزمايش برآمد خداوند به او فرمود من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ابراهيم عرض كرد از دودمان من (نيز امامانى قرار بده) خداوند فرمود پيمان من به ستمكاران نمىرسد و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند شايسته اين مقامند» يعنى كسانى كه عنوان «ظالم» بر آنها منطبق است به خلافت نائل نمىشوند.
شخص ظالم، صلاحيّت رهبرى را ندارد، خلفاى صدر اسلام، مدّتى بتپرست بودند و اصنام و اوثان را عبادت كردهاند و مانند مردم جاهليّت، شرك در عبادات داشتند و چه ظلمى بالاتر از شرك هست- إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ-.
كانّ امام (عليه السّلام) چنين استدلال كردهاند: كسانى كه در صدر اسلام، مقام رهبرى را حيازت كردند، مدّتى بتپرست بودند پس عنوان ظالم بر آنها منطبق است و خداوند متعال فرموده است: «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ».
تذكّر: هركسى معتقد به قرآن است- حتّى اهل تسنّن- و آن را معجزه خالده مىداند بايد استدلال مذكور را بپذيرد زيرا امام (عليه السّلام) در مقام بيان يك امر تعبّدى نبودهاند تا بگوئيم مخصوص شيعه است- بلكه نسبت به يك امر اعتقادى استدلال نمودهاند.
در بحث مشتق از استدلال امام (عليه السّلام) خواستهاند نتيجهگيرى كنند كه: خلفاء