إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٠ - امر ششم
آرى اگر مشتق در اعم، حقيقت باشد، زيد، وجوب اكرام دارد ولى چون در مسأله اصولى، اين مطلب مشخّص نشد، لذا مردّد هستيم كه آيا زيد، وجوب اكرام دارد يا نه، در اين صورت، اصالة البراءة جارى نموده و مىگوئيم: زيدى كه در حال صدور خطاب، تلبّس به مبدأ علمى نداشت، الآن هم به مقتضاى اصل برائت، وجوب اكرام ندارد و نتيجه جريان اصل برائت با قول به خصوص متلبّس، منطبق مىشود.
فرع ديگر: فرض كنيد كه زيد در حال صدور خطاب- اكرم كلّ عالم- عالم بود و شما به ترتيب، مشغول اكرام علماء شديد لكن فردا كه نوبت به اكرام زيد رسيد او به علّت نسيان، علمش را از دست داد و ديگر متلبّس به علم نبود در اين صورت وظيفه چيست؟
در فرع مذكور، استصحاب وجوب اكرام زيد، جارى مىشود زيرا: هنگام صدور خطاب، وجوب اكرام، شامل زيد شد- چون متلبّس به مبدأ علمى بود- امّا بعدا كه به سبب نسيان، علمش زائل شده و منقضى عنه المبدأ گشته، ما ترديد مىكنيم كه آيا او وجوب اكرام دارد يا نه، در اين صورت، استصحاب وجوب جارى مىشود و حكم مىنمايد زيدى كه انقضى عنه المبدأ، اكنون وجوب اكرام دارد.
در فرض مذكور، نتيجه جريان اصل عملى با قول به اعم تطبيق مىكند.
اشكال: زيد در حال صدور خطاب، داراى عنوان عالميّت بود بعدا بهسبب نسيان، علمش را از دست داد- انقضى عنه المبدأ- لذا چون احتمال مىدهيم كه مشتق در اعم حقيقت باشد، پس محتمل است كه عنوان عالميّت زيد، محفوظ باشد و بههمينجهت عالميّت زيد را استصحاب مىنمائيم و در نتيجه مىگوئيم او وجوب اكرام دارد.