إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٨ - امر ششم
و أمّا الأصل العملي فيختلف في الموارد، فأصالة البراءة في مثل (أكرم كلّ عالم) يقتضي عدم وجوب إكرام ما انقضى عنه المبدأ قبل الإيجاب، كما أنّ قضيّة الاستصحاب وجوبه لو كان الإيجاب قبل الانقضاء (١)
مجازى است و چهبسا مجاز، بيش از حقيقت باشد چگونه مىتوانيد بگوئيد در دوران امر، بين اشتراك معنوى و «حقيقت و مجاز» به خاطر «غلبه» اشتراك معنوى ترجيح دارد هيچگونه غلبهاى وجود ندارد.
ثانيا برفرض كه غلبه با اشتراك معنوى باشد، آن غلبه چه اثرى دارد شما مىگوئيد «الظّنّ يلحق الشّىء، بالاعمّ الاغلب» ما هم مىگوئيم «الظّنّ يلحق الشّىء بالاعمّ الاغلب» اما حجّيّت مظنّه از كجا ثابت شده، نفس مظنّه، دليل بر حجّيّت لازم دارد و اصل اوّلى در باب ظنون، عدم حجّيت است.
خلاصه: نمىتوان با قاعده اخير، ثابت كرد كه مشتق در اعم از متلبّس و منقضى حقيقت است.
جمعبندى: در بحث مشتق- بحث اصولى- نتوانستيم با دو اصل يا دو قاعده مذكور در مورد شك در موضوع له هيئت مشتق، مشكلى را حل نمائيم.
(١)- در مسأله اصولى- در تعيين موضوع له مشتق- با قاعده يا اصل عملى نتوانستيم