إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٦ - امر سوم
إذا عرفت هذا كلّه، فلا شبهة في عدم دخل ما ندب إليه في العبادات نفسيّا في التّسمية بأساميها، و كذا فيما له دخل في تشخّصها مطلقا، و أمّا ما له الدّخل شرطا في أصل ماهيتها، فيمكن الذّهاب أيضا إلى عدم دخله في التّسمية بها، مع الذّهاب إلى دخل ما له الدخل جزءا فيها، فيكون الإخلال بالجزء مخلا بها، دون الإخلال بالشّرط، لكنّك عرفت أنّ الصّحيح اعتبارهما فيها (١)
مستقل كه هيچ ارتباط، جزئيّت يا شرطيّتى براى مأمور به و فرضا صلات ندارد بلكه خودش يك مستحبّ مستقل است امّا محلّ و مكان آن مستحب در مأمور به و نماز است.
مثال: يك احتمال در مورد قنوت، اين است كه قنوت، يك مستحبّ نفسى است و از اجزاء مستحبّى نماز نيست منتها محلّ آن، بعد از سوره ركعت دوّم نماز واجب يا مستحب است در واقع قنوت، دخالتى در نماز ندارد بلكه نماز و مأمور به در قنوت مدخليّت دارد به اين نحو كه صلات، براى قنوت، ظرفيّت دارد.
واضح است كه اخلال به چنين مستحبّ نفسى، سبب اخلال به مأمور به و نماز حتّى از نظر تشخّص نمىشود مثلا اگر كسى قنوت را ترك كند، هيچ خللى به مأمور به وارد نمىشود زيرا قنوت هيچ ارتباطى به نماز ندارد.
(١)- مصنّف «ره» در عبارت مذكور، بيان كردهاند كه كداميك از اعتبارات و اقسام پنجگانهاى كه مشروحا بيان كرديم در تسميه و موضوع الفاظ عبادات، مدخليّت دارد بهعبارتديگر، بنا بر قول صحيحى كه موضوع له الفاظ عبادات، خصوص صحيح است آيا هم اجزاء و هم شرائط در موضوع له دخالت دارند يا فقط اجزاء يا اينكه در مسئله، تفصيلى هست.