إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩٠ - عدم صحت سلب
و منها: عدم صحّة السّلب عن الفاسد، و فيه منع، لما عرفت(١).
قدر جامعى كه داراى عنوان و اسم خاصى باشد، نتوانستيم معرّفى كنيم ولى بالاخره از طريق آثار عبادات، آنهم آثار متعدّد توانستيم قدر جامعى تصوير نمائيم مثلا در مورد نماز گفتيم لفظ صلات، براى چيزى وضع شده كه ناهى از فحشاء و منكر، معراج مؤمن و قربان كلّ تقى است و لذا يكى از ادلّه خودمان را هم تبادر، ذكر كرديم ولى شما اعمّىها:
با اينكه چندين راه، براى تصوير جامع، طى كرديد، بالاخره نتوانستيد يك جامعى كه هم صحيح و هم فاسد را شامل شود ارائه دهيد امّا اكنون يكى از ادلّه خود را تبادر نام بردهايد. سؤال ما از شما اين است كه آن جامع و معناى عامّى كه شامل عبادت صحيح و فاسد شود كدام است و بالاخره يك معناى مجهول به تمام معنا كه نه خودش مشخّص است و نه آثار معيّنى دارد چگونه متبادر به ذهن مىشود؟
نتيجه: شما نمىتوانيد تبادر را يكى از ادلّه خود به حساب آوريد.
٢- عدم صحّت سلب
(١)- يكى ديگر از علائم حقيقت، عدم صحّت سلب است اعمّى مىگويد مثلا نماز فاسد را موضوع و عنوان صلات را با آن معناى ارتكازى، محمول قرار داده، مىبينيم آن قضيه حمليّه، صحيح است يعنى قضيّه «الصّلاة الفاسدة صلاة» صحيح و قضيّه مذكور كاشف از حقيقت است.
قوله: «و فيه منع لما عرفت».
اشكال: اگر قضيّه مذكور با عنايت و مسامحه، صحيح باشد، حمليّه مجازيّه و مانند