إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٦ - چه نسبتى بين موضوعات مسائل و بين موضوع كلى علم وجود دارد
چيزى است كه به واسطه فصل، عارض انسان مىشود- كه فصل انسان عبارت از ناطق است و نسبت ناطق با انسان، تساوى است-
تذكّر: تاكنون جمعا پنج قسم، بيان كردهايم.
امّا در مواردى كه چيزى به واسطه خارجيّه، عارض بر معروض شود، چهار قسم تصوّر مىشود:
١- گاهى واسطه خارجيّه با معروض، مساوى است. ٢- گاهى واسطه خارجيّه، اخص از معروض است. ٣- گاهى هم واسطه، اعم است. ٤- و گاهى ممكن است واسطه خارجيّه با معروض، مباين باشد.
امّا مثالهاى آن: مثل اينكه «ضحك» بر انسان، عارض شود به واسطه اينكه او متعجّب است كه متعجب بودن، هم خارج از ذات است و هم با ذات، مساوى مىباشد كما اينكه در اوّلين مثال در رابطه با تعجّب گفتيم عروضش بلاواسطه است امّا وقتى مسئله ضحك، مطرح مىشود از نظر تساوى، ضحك و تعجّب يكى هستند فقط فرقشان اين است كه تعجّب بلاواسطه، عارض انسان مىشود امّا عروض ضحك بر انسان به واسطه تعجّب است كه تعجّب امرى مىباشد كه خارج از جنس و فصل انسان است و مع ذلك مساو للانسان- از نظر تطبيق بر افراد، عنوان تساوى دارد-
مثال ديگر: اگر گفتيد «الحيوان ضاحك» عروض ضحك براى انسان به واسطه است و واسطه آن، انسان هست و انسان، نسبت به حيوان، خارج از ذات حيوان است و حيوان داخل در ذات انسان است پس در مثال مذكور، واسطه، اخص است و در نتيجه عروض عارض هم به واسطه يك امر اخص خواهد بود- در عين اين كه خارج از ذات و ذاتيّات است-
مثال ديگر: اگر تحيّز بر «ابيض» عارض شود- بما انّه جسم- در اين صورت، اگر