إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٤ - چه نسبتى بين موضوعات مسائل و بين موضوع كلى علم وجود دارد
مستقيما عارض انسان نمىشود.
ب: گاهى واسطه، خارجيّه است يعنى آن چيزى كه در عروض آن عارض واسطه مىشود، خارج از دائره ذات و ذاتيات است.
امثله و شقوق مختلف آنها: امّا در قسم اوّل كه هيچگونه واسطهاى در عروض نيست:
١- با توجه به تقسيماتى كه بين دو كلّى شده گاهى نسبت بين عارض و معروض، تساوى است يعنى بر هر چيزى كه معروض، صدق مىكند، عارض هم صادق است و گفتهاند مانند «تعجّب» نسبت به انسان، هنگامى كه شما مىگوئيد «الانسان متعجّب» عنوان «متعجّب» بدون واسطه، عارض انسان مىشود و حتّى جنس و فصل در آن دخالت ندارد و نسبت متعجّب و انسان از نظر مصاديق، تساوى مىباشد يعنى «كلّما صدق عليه الانسان، صدق عليه انّه متعجّب و كلّما صدق عليه انّه متعجّب صدق عليه انّه انسان».
٢- گاهى نسبت بين عارض و معروض، چنين است كه عارض، اعمّ از معروض است اگر شما گفتيد «الناطق حيوان» در اين صورت، حيوانيّت، جزء ناطق نيست- البتّه جزء انسان هست- و در عروض حيوانيّت بر انسان، هيچگونه واسطهاى وجود ندارد و در عين حال، نسبت بين ناطق و حيوان اين است كه عرض از معروض، اعم است.
٣- گاهى هم معروض اعمّ از عارض است اگر گفتيد «الحيوان ناطق» گرچه بعضى از حيوانات ناطق هستند امّا ناطقيّت جزء ماهيّت حيوان نيست- البتّه جزء ماهيّت انسان مىباشد-